امور اخلاقی در نهضت امام حسین علیه السلام

شناسه نوشته : 25344

1397/07/07

تعداد بازدید : 27

امور اخلاقی در نهضت امام حسین علیه السلام
نهضت امام حسین سلام الله علیه به ما یاد می دهد که برای از بین بردن استبداد باید همگی تلاش کنیم. عزاداران حسینی باید به این مطلب توجه داشته باشند که عزاداری آنها باید نمادی از مبارزه با استبداد باشد نه اینکه تنها جنبه‌ی ظاهری داشته باشد.

در این نوشتار به مواردی از نهضت امام حسین (ع) که می‌توان از آن بهره‌ی اخلاقی برد اشاره کرده‌ایم. باید به این مطلب توجه داشته باشیم که یکی از مشکلات اصلی جامعه‌ی ما بی اخلاقی‌ها و بداخلاقی‌هایی است که حتی بین افراد مذهبی وجود دارد. در چنین شرائطی اینکه فقط به تاریخ بپردازیم و به جای عبرت گرفتن از تاریخ در تاریخ زندگی کنیم صحیح نیست.
همواره باید در بحث هاى تاریخى به آیه ۱۳۴ بقره توجه کنیم که:
  تِلْکَ أُمَّهٌ قَدْ خَلَتْ  لَهَا مَا کَسَبَتْ وَ لَکُم مَّا کَسَبْتُمْ وَ لَا تُسْئَلُونَ عَمَّا کاَنُواْ یَعْمَلُونَ‏
ترجمه: آنان گروهى بودند که درگذشتند، آنچه [طاعت و معصیت‏] به دست آوردند مربوط به خود آنان است و آنچه شما به دست آوردید مربوط به خود شماست و شما در برابر آنچه آنان انجام مى‏دادند، مسئول نیستید.(ترجمه‌ی حسین انصاریان)
بنابراین نباید در مباحث تاریخی توقف کرد بلکه باید از آن برای پیشرفت به جلو بهره برد مثل راننده ای که همواره باید جلوش را نگاه کند و به عقب نگاه کردن، تنها باید از طریق آینه ای کوچک انجام گردد. پس باید دقت داشت که به چه اندازه برگشت و نگاه به گذشته صحیح است؟ حال در بحث امام حسین (ع) نیز باید ببینیم در طول تاریخِ زندگی امام حسین (ع)، ایشان چگونه برای مردم الگوی اخلاقی و تربیتی بوده اند و از نهضت ایشان چگونه می‌توان بهره‌ی اخلاقی و تربیتی برد و رشد روحی و معنوی داشت؟
بحث امور اخلاقی و تربیتی در نهضت امام حسین (ع) کمتر مورد توجه و بررسی و تحقیق قرار گرفته است و نوشتار حاضر می‌تواند گامی باشد برای توجه بیشتر به این موضوع.
در این نوشتار به ۳۵ نمونه از مواردی که نهضت امام حسین (ع) می‌تواند برای ما الگوی اخلاقی و تربیتی داشته باشد اشاره شده است.
خود امام حسین (ع) در کلامی که به ایشان منسوب است فرموده‌اند:
  فَلَکُم فیّ‏ اسوه[۱]
برای شما در من اسوه است.
پس ما باید ایشان را اسوه‌ی خود قرار دهیم.
در این نوشتار خواهیم گفت که امام حسین (ع) در نهضتش در جهات مختلف می‌تواند برای ما اسوه باشد، در مهربانی، در صلح طلبی، در مبارزه با ظلم و استبداد، در اینکه خود را سپر دین قرار داد نه دین را سپر خود، در یاری مظلوم و ….
امیدواریم که با الگوگیری از امام حسین (ع) بتوانیم حماسه‌ای اخلاقی را در جامعه به وجود آوریم تا شاهد رشد هر چه بیشتر اخلاق در جامعه باشیم.
تذکر: نقل های تاریخی و روایی که در این نوشتار به آنها اشاره شده است از کتب قابل اعتناء جمع آوری شده است. البته با توجه به اینکه چنین نقل هایی معمولا قطعی نیست سعی بر این بوده است که نقل هایی انتخاب شود که با عقل  و مجموع مبانی دینی، سازگاری داشته باشد. بنابراین می توان به هریک از این نقل ها به دیدِ جملات و اتفاقات عبرت آموز نگاه کرد نه اینکه حتما دارای واقعیتی قطعی باشد.
***
شروع بحث:
مورد اول: در اولین نمونه به حدیثی اخلاقی از امام حسین (ع) اشاره می کنیم:
  وَ رَوَى الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ قِیلَ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع کَیْفَ أَصْبَحْتَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ أَصْبَحْتُ وَ لِیَ رَبٌّ فَوْقِی وَ النَّارُ أَمَامِی وَ الْمَوْتُ یَطْلُبُنِی وَ الْحِسَابُ مُحْدِقٌ بِی وَ أَنَا مُرْتَهَنٌ بِعَمَلِی لَا أَجِدُ مَا أُحِبُّ وَ لَا أَدْفَعُ مَا أَکْرَهُ وَ الْأُمُورُ بِیَدِ غَیْرِی فَإِنْ شَاءَ عَذَّبَنِی وَ إِنْ شَاءَ عَفَا عَنِّی فَأَیُّ فَقِیرٍ أَفْقَرُ مِنِّی[۲]
ترجمه: بحسین‏ بن- علىّ- علیه السّلام- گفتند: چگونه‏ صبح‏ کردى، اى پسر رسول خدا؟ فرمود: در حالى صبح کرده‏ام که پروردگار بالاى سرم، و دوزخ پیش رویم قرار دارد، و مرگ مرا میطلبد، و حساب از هر سو مرا فرا گرفته، و من در گرو عمل خویشم، نه آنچه را دوست دارم مى‏یابم، و نه بدفع آنچه ناپسند میدارم قادرم، و کارها همگى بدست غیر منست، پس اگر بخواهد مرا عذاب میفرماید، و اگر بخواهد از من در میگذرد، پس کدامین فقیر از من فقیرتر است؟!
توضیح: این حدیث نشان دهنده ی این است که ائمه ی ما تافته ی جدابافته نیستند بلکه آنها نیز خود را مسئول اعمال خود می دانند و از عذاب الهی می ترسند و خود را در برابر خدا ضعیف می دانند. حال اگر ما واقعا پیرو امام حسین (ع) هستیم باید همین گونه باشیم نه اینکه فکر کنیم چون شیعه ایم یا چون عزاداری کرده ایم خدا ما را عذاب نمی کند.
***
مورد دوم: امام حسین (ع) بالاترین نوع امر به معروف و نهی از منکر یعنی امر و نهی در برابر حکومت را انجام داد. متأسفانه باید گفته شود که ما مصادیق پایین امر و نهی را هم انجام نمی دهیم مثلا اگر مشاهده کردیم که در مجلسی پشت سر کسی غیبت می شود یا دیگری مورد تمسخر قرار می گیرد معمولا از این کار نهی نمی کنیم. باید از محرم و عاشورا و امام حسین (ع) این را یاد بگیریم که امر و نهی یادمان نرود.
حتی اگر دیدیم شخصی ماشین خود را جایی پارک کرده که موجب ایجاد ترافیک شده باید به او امر و نهی کرد. پس اگر ما امر به معروف و نهی از منکر را در بالاترین درجات انجام نمی دهیم لااقل در حد پایین سعی کنیم آن را ترک نکنیم. تعجب از کسانی است که دائما دم از امام حسین (ع) می زنند ولی در عمل حاضر به امر به معروف و نهی از منکر نیستند.
یادمان باشد که اگر امر به معروف و نهی از منکر فراموش شد در جامعه، بدی ها بر خوبی ها غلبه پیدا می کند. قرآن راجع به امر به معروف و نهی از منکر تأکید زیادی کرده است. در آیه ۱۱۰ سوره آل عمران راز بهتر بودن امت اسلام چنین بیان شده است:
  کُنتُمْ خَیرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ
شما بهترین امتى هستید که [براى اصلاح جوامع انسانى‏] پدیدار شده‏اید، به کار شایسته و پسندیده فرمان مى‏دهید و از کار ناپسند و زشت بازمى‏دارید، و [از روى تحقیق، معرفت، صدق و اخلاص‏] به خدا ایمان مى‏آورید.
به این نکته نیز توجه شود که امر به معروف و نهی از منکر، راه و روش دارد و متأسفانه برخی افرادی که می خواهند این دستور دین را انجام دهند به راه و روش آن آگاهی ندارند. چه بسا امر به معروف و نهی از منکر از روش غلط، از ترک آن بهتر باشد. برای آشنایی با راه و روش امر به معروف و نهی از منکر می توانید به کتب مربوطه مراجعه کنید.
***
مورد سوم: اخلاق زینبی: راجع به حضرت زینب به دو مطلب می توان اشاره کرد:
الف) شجاعت حضرت زینب: معمولا آنقدر از مظلومیت اهل بیت می گویند که شجاعت آنها فراموش می شود. امام حسین (ع) با یارانی اندک حاضر می شود جلوی خلیفه ی وقت بایستد. آیا این شجاعت نیست؟ حضرت زینب که یک زن است در برابر حاکم وقت می ایستد و صحبت می کند. ما حاضر نیستیم به یکدیگر امر و نهی کنیم و از یکدیگر می ترسیم ولی حضرت زینت در برابر حاکم وقت نمی ترسد. خوب است که راجع به صفت شجاعت امام حسین (ع) و حضرت زینب بیشتر کار کنیم و سعی کنیم این صفت را، ما نیز بدست آوریم.
ب) گاهی اوقات یک زن مثل حضرت زینب تأثیر شگرفی می تواند داشته باشد که این نشان دهنده ی مقام زن است. پس زن را نباید دست کم گرفت. در طول تاریخ زنانی وجود داشته اند که دارای تأثیرات فوق العاده ای بوده اند. آیا می توانید به تعدادی از این زنان و تأثیرات آنها اشاره کنید؟
***
مورد چهارم: در کتاب ارشاد شیخ مفید آمده است که امام حسین (ع) به خواهرش زینب فرمود:
خواهر جان، من ترا سوگند میدهم، و باید بدین سوگند رفتار کنى، چون من کشته شدم (در کشته شدن و ماتم من) گریبآن چاک مزن، و روى خود مخراش و ویل (واى) و ثبور (هلاکت) براى خود مخواه (یعنى چنانچه رسم زنان عرب است وا ویلا و وا ثبورا مگو) [۳]
این دستور امام حسین (ع) یک دستور عقلایی و اخلاقی است که همه ی ما باید سعی کنیم به آن عمل کنیم. عزاداری ها باید به صورت عاقلانه و منطقی انجام گیرد.
به طور کلی این مطلب قابل تأمل است که در طول حرکت امام حسین (ع) از مدینه تا کربلا همواره عقلانیت بر احساسات غلبه داشته است و امام کاری که خلاف عقل باشد انجام نداده‌اند. شایسته است که ما نیز همین روش را پیش گیریم و همواره عقلانیت را بر احساسات غلبه دهیم و اجازه ندهیم که عقل ما اسیر احساسات و هوای نفس شود. این یک نکته‌ی تربیتی بسیار مهم است که عقل باید حاکم بر احساسات باشد نه بر عکس.
در حکمت ۲۱۱ نهج البلاغه چنین می خوانیم که:
  کَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِیرٍ تَحْتَ هَوَى أَمِیرٍ
چه بسا عقل که اسیر فرمانروایى هوس است.
از جمله مواردی که احساسات بر عقلانیت غلبه کرده است این حرف است که در زبان مردم می چرخد که (دَم و دستگاه امام حسین (ع) فرق دارد) و از طریق این حرف می خواهند بگویند که برخی از قوانین دین بر این دم و دستگاه پیاده نمی شود.
این حرف از آن حرف هایی است که در آن، احساسات بر عقلانیت غلبه کرده است.
***
مورد پنجم: امام سجاد در دورانی که نه رادیو بود و نه تلویزیون پیام کربلا را به نسل های بعدی رساند و نسبت به ظلم حاکمین افشاگری کرد. ما اگر می خواهیم پیرو امام سجاد باشیم امروزه نباید اجازه دهیم که حکومت های ظالم کاری کنند که نسل های آینده از ظلم های آنها بی خبر بمانند. پس باید به فکر نسل های آینده باشیم و نگذاریم که حقایق برای آنها کتمان شود.
دین در طول تاریخ در دست حکومت های ظالم بوده است و آنها تا توانستند در آن تحریف ایجاد کردند. در نامه ۵۳ نهج البلاغه آمده است:
  فَإِنَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کَانَ أَسِیراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوَى وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا
این دین در دست افراد شرور اسیر بود. در آن بر اساس هوای نفس عمل می‌شد و به واسطه‌ی دین، دنیا طلب می‌شد.
حال، امثال امام سجاد بودند که سعی کردند با روشنگری های خود برای مردم زمان خود و نسل های آینده مشخص کنند که دین حقیقی، آن نیست که در دست اشرار است بلکه دین حقیقی را باید در جای دیگر جستجو کرد.
خلاصه اینکه امام سجاد در آن دوران کار رسانه را به خوبی انجام دادند و ما نیز باید یاد بگیریم که رسانه ی خوبی برای آیندگانمان باشیم. حداقل این است که دست به قلم شویم و برای نزدیکان و فامیل و دوستان خود تجربیات و دیدگاه هایمان را بنویسیم و از قلم بهترین استفاده را ببریم.
***
مورد ششم: جمله ای به حضرت زینب منسوب است که ایشان پس از آن همه مصیبت گفت:
  ما رأیت الا جمیلا
من جز زیبایی ندیدم.[۴]
همچنین نقل شده است که امام حسین (ع) دم آخر می گفت:
  الهی رضا بقضائک
خدایا من راضی به قضا و قدر تو هستم.[۵]
جالب است که ما ادعا می کنیم پیرو امام حسین (ع) و حضرت زینب هستیم ولی در روش از آنها پیروی نمی کنیم. همین اخلاق امام حسین (ع) و حضرت زینب را مقایسه کنید با ایرادهایی که در حین مشکلات به خدا می گیریم و مثلا می گوییم: خدایا چرا با ما چنین کردی؟ چرا ….
***
مورد هفتم: امام حسین (ع) وقتی پس از خبر موت معاویه بر مروان و ولید وارد شد و آنها را کنار هم دید فرمود:
  الصله خیر من‏ القطیعه
(پیوند بهتر از جدایی است)
و همچنین وقتی ولید خبر موت معاویه را به ایشان داد فرمود:
  إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون[۶]
با توجه به این عملکرد امام حسین (ع) می‌فهمیم که برای ایشان اصل بر دوستی بوده است نه دشمنی. در اسلام اصل بر دوستی و صلح است و اتفاقا امام حسین (ع) نیز همین اصل را رعایت کرده است.
حال این عملکرد امام حسین (ع) را مقایسه کنید با عملکرد برخی از مدعیان پیروی از ائمه که متأسفانه اصلا این قاعده را رعایت نمی کنند و حتی در بین خود رعایت دوستی را نمی کنند. گاهی اوقات مشاهده شده است که دو هیأت مذهبی با هم دعوا کرده اند. گاهی اوقات عزاداران بر سرِ گرفتن غذا با هم دعوا می کنند. گاهی اوقات دو شیعه به خاطر اینکه هریک دو تفسیر مختلف از دین دارند همدیگر را تحمل نکرده و با هم قطع رابطه می کنند.
همه‌ی این ها بر خلاف عملکرد امام حسین (ع) است.
و اما نکته‌ی قابل تأمل در این باره این است که امام وقتی خبر مرگ معاویه را شنید گفت: إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون. معلوم می شود امام بسیار با ادب بوده و حتی در مرگ معاویه نیز از مقتضای ادب خارج نشده است بر خلاف ما که وقتی خبر فوت مخالفان را می شنویم بعضا ادب را رعایت نمی کنیم.
***
مورد هشتم: در کتاب تحف العقول توصیه‌ های امام حسین (ع) به علماء بیان گردیده است که در این مورد هشتم به قسمتی از آن اشاره می‌کنیم. شاید بتوان در تفسیر و توضیح این جملات چندین جلسه برای مردم صحبت کرد. به این توصیه ها دقت کنید:
اى مردم! از آنچه خدا دوستداران خود را بدان پند داده پند گیرید مانند بدگویى او از دانشمندان یهود، آنجا که فرماید: «چرا علماى ربّانى و دانشمندان، آنان را از گفتار گناه آلود باز نمى‏دارند؟» [سوره مائده (۵)، آیه ۶۳] و فرماید: «از میان فرزندان اسرائیل، آنان که کفر ورزیدند، مورد لعنت قرار گرفتند … چه بد بود آنچه مى‏کردند» [سوره مائده (۵)، آیه ۷۸- ۷۹]. همانا، خداوند آنان را مورد نکوهش قرار داده به خاطر اینکه در میان ستمکاران بودند و اعمال زشت و فاسد آنان را مشاهده مى‏کردند ولى به طمع آنچه که داشتند و از بیم اینکه در محذور واقع شوند آنان را از آن اعمال نهى نمى‏کردند، با اینکه خدا مى‏فرماید: «و از مردم نترسید و از من بترسید» [مائده (۵)، آیه ۴۴]. سپس شما، اى گروه پرقدرت، افرادى هستید معروف به علم و دانش و نامدار به خوبى و خیرخواهى و به واسطه خدا در دل مردم عظمت یافتید به طورى که شخص شریف از شما حساب مى‏برد و شخص ضعیف شما را گرامى مى‏دارد و آن کسى که پایه او با شما یکى است و حقّ نعمتى از شما بر گردن او نیست، شما را بر خود ترجیح مى‏دهد. هر گاه حاجتمندان از دست یافتن به حاجت خود محروم شوند براى رسیدن به آن، شما را واسطه قرار مى‏دهند. شما به هیبت فرمانروایان و بزرگوارى بزرگان در راه گام بر مى‏دارید. آیا همه اینها به این خاطر نیست که مردم به شما امید بسته‏اند تا به حقّ خدا قیام نمایید؟ و اگر شما در حقوق الهى کوتاهى نمایید به حقوق امامان بى‏اعتنایى نموده‏اید. امّا [با این کارتان‏] حقّ ناتوانان را ضایع کرده‏اید، ولى آنچه را که حقّ خود مى‏پنداشتید به آن دست یافته‏اید بدون آن که مالى را بخشش نمایید یا جان خود را به خطر افکنید یا به خاطر خدا با گروهى درگیر شوید؛ [با این حال و وضع‏] آرزوى بهشت خدا و همجوارى پیامبران و امان از عذاب الهى را دارید؟! اى کسانى که چنین آرزوهاى رؤیائى را در سر مى‏پرورانید بر شما مى‏ترسم که انتقامى از انتقام‏هاى الهى بر سرتان فرود آید؛ زیرا شما در سایه بزرگوارى خداوند به جایگاهى رسیده‏اید که بر دیگران برترى پیدا کرده‏اید؛ در حالى که خداشناسان [راستین‏] را مردم گرامى نمى‏دارند ولى شما به نام خدا نزد آنان گرامى شده‏اید. اکنون مى‏بینید پیمانهاى خدا شکسته مى‏شود ولى ناراحت و هراسناک نمى‏شوید، در حالى که ننگ شکستن پیمانهاى پدرانتان را برنمى‏تابید؛ عهد و پیمان رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله خوار شده است، نابینایان و لالان و زمین‏گیرشدگان در همه شهرها بدون حمایت و کمک مانده‏اند و مورد دلسوزى واقع نمى‏شوند در حالى که شما از منزلت و موقعیّت خودتان براى کمک رساندن به آنان استفاده نمى‏کنید و کسى را هم که در این راه احساس وظیفه مى‏کند و به آنان کمک مى‏نماید مورد حمایت و کمک خود قرار نمى‏دهید و با چاپلوسى و سازش با ستمگران، امنیّت خود را فراهم مى‏آورید. تمام این موارد از آن چیزهاست که خداوند بدان فرمان داده تا جلوگیرى نمایید و به طور گروهى نهى از منکر کنید در حالى که شما از این فرمان [مهم‏] غافل شده‏اید. بیشترین مصیبت شامل حال شماست که نتوانستید جایگاه واقعى علما را حفظ نمایید و در این خصوص مغلوب شدید و اى کاش شما شعورتان را در این رابطه به کار مى‏گرفتید! این به خاطر آن است که راهکارها و اجراى احکام به دست دانشمندان خداشناس است که بر حلال و حرام خدا امین هستند و این موقعیّت و منزلت از شما گرفته شده است و این از دست دادن موقعیّت به سبب آن است که شما در خصوص حقّ دچار تفرقه شدید و در باره راه و روش پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله با وجود دلیل روشن، به اختلاف پرداختید، در حالى که اگر بر آزار شکیبا بودید و به خاطر خدا تحمّل به خرج مى‏دادید، کارهایى را که خدا بر شما مقرّر داشته بود به شما بازمى‏گردید و از سوى شما در دسترس دیگران قرار مى‏گرفت و داورى در احکام خدا را نزد شما مى‏آوردند، ولى شما جایگاه و موقعیّت خود را به ستمکاران واگذاشتید و زمام کارهاى خدا را به دست آنان سپردید و آنان هم به شبهات عمل کردند و در پى خواهش‏هاى نفسانى خود رفتند. آنچه موجب سلطه آنان بر این مقام شد، گریز شما از مرگ و شیفتگى‏تان به زندگى دنیوى بوده که سرانجام از شما جدا خواهد شد. شما با این روحیه و روش، ناتوانان را در چنگال این ستمکاران گرفتار کردید تا یکى برده‏وار سرکوفته باشد و دیگرى بیچاره‏وار سرگرم تأمین آب و نان. فرمانروایان، خودسرانه مملکت را دستخوش حوادث ناخوشایند نمایند و رسوائى و ننگ هوسبازى را با پیروى کردن از تبهکاران و گستاخى بر خداى جبّار، بر خود هموار سازند. در هر شهرى سخنور دربارى بر فراز منبر دارند و همه سرزمین اسلام بدون دفاع زیر پایشان افتاده و دستشان بر انجام هر کارى در تمام آن سرزمین‏ها باز است و مردم برده‏وار بدون داشتن کمترین قدرت دفاع تحت فرمان آنهایند. برخى زورگو و کینه ورزند و بر ناتوان سخت مى‏تازند و برخى فرمانروایى هستند که به خدا و قیامت اعتقادى ندارند. شگفتا! و چرا در شگفت نباشم که زمین در تصرّف مردى دغلباز و ستمکار و مالیات بگیرى نابکار است که هیچ مهر و ترحّمى بر مؤمنان ندارد؛ پس خدا در این کشمکشى که ما داریم داورى خواهد کرد و به حکم قاطع خود در این مشاجره قضاوت خواهد نمود.
بار خدایا! تو خود مى‏دانى آنچه از ما سرزده رقابت براى دستیابى به سلطنت و قدرت و آرزو به زیاد کردن کالاى بى‏ارزش دنیا نبوده است بلکه براى این بوده که نشانه‏هاى دین تو را افراشته ببینیم و اصلاحات را در شهرهایت آشکار نماییم و امن و امان براى بندگان ستمدیده‏ات فراهم آوریم تا به واجبات و آداب و احکام تو عمل شود؛ پس شما [علماى دین‏] ما را یارى نکردید و در حقّ ما انصاف ننمودید لذا زیر سلطه ستمگران قرار گرفتید و آنان در خاموش ساختن نور پیامبرتان دست به کار شدند. خداوند ما را کفایت کند که توکّل ما به اوست و به او روى مى‏آوریم و بازگشت نیز به سوى او خواهد بود.[۷]
***
مورد نهم: امام حسین (ع) خود را سپر دین قرار داد نه اینکه دین را سپری برای خود و جایگاهش کند. در این باره شاعری در زبان حال ایشان چنین سروده است که:
  إن کان دین محمد لم یستقم إلّا بقتلی فیا سیوف خُذِینِی
اگر دین محمد با کشته شدن من باقی می‌ماند پس ای شمشرها مرا بگیرید. [۸]
علاوه بر این، ایشان برای اینکه حرمت حرم الهی شکسته نشود و در آنجا خونش ریخته نشود از مکه خارج می‌شود.
از همینجا می‌فهمیم که به طور کلی انسان باید خود را سپر دین قرار دهد نه دین را سپر خود. حال به نظر شما چه مواردی وجود دارد که بر خلاف این قانون عمل می‌شود؟
***
مورد دهم: مسلم بن عقیل می توانست در خانه‌ی هانی، ابن زیاد را بکشد و اگر چنین کرده بود شاید واقعه‌ی کربلا رخ نمی داد ولی به خاطر حدیثی از پیامبر این کار را نکرد چرا که از پیامبر شنیده بود که:
  ان الایمان قَیَّدَ الفَتک‏، فلا یفتک مؤمن‏
ایمان براى مکر و حیله قید و بند است، هیچ مؤمنى مکر و حیله نخواهد کرد.[۹]
این عملکرد نکته‌ی بسیار مهم اخلاقی از نهضت امام حسین (ع) به ما می‌آموزد که برای بدست آوردن عزت ظاهری نباید از طریق نامشروع پیش رفت و در هر جایی هدف، وسیله را توجیه نمی کند. ما نمی توانیم حتی برای اهداف خوب از راه نامشروع بهره ببریم. ما باید راه را درست طی کنیم و نتیجه را به خدا واگذار کنیم. ما باید به دنبال عزت حقیقی باشیم نه اینکه اصل برای ما عزت ظاهری باشد و برای رسیدن به آن از هر طریق ممکن بهره ببریم.
مشاهده می کنید که از نهضت امام حسین (ع) چه نکات اخلاقی ظریفی می توان بدست آورد ولی متأسفانه ما از این نکات غافلیم.
***
مورد یازدهم: از عملکرد مسلم بن عقیل که در مورد قبلی بیان شد می توان مطلب اخلاقی دیگری نیز استفاده کرد و آن اینکه رذیله‌ی اخلاقی را نمی توان با رذیله‌ی اخلاقی پاسخ داد. توضیح این که بحثی وجود دارد که اگر کسی به ما بدی کرد و نسبت به ما رذیله ای انجام داد آیا می توانیم ما نیز در مقابله‌ی با او رذیله‌ی اخلاقی انجام دهیم مثلا اگر کسی به ما فحش داد آیا ما نیز می توانیم به او فحش دهیم یا اگر کسی نسبت به ما تکبر کرد آیا ما نیز می توانیم نسبت به او تکبر کنیم؟
در جواب می توان چنین گفت که به طور کلی مومن، باید از رذیله‌ی اخلاقی به دور باشد همچنانکه مسلم، حتی در مقابله‌ی با ابن زیاد، رذیله‌ی اخلاقی مرتکب نشد.
برای توضیح بیشتر در این زمینه می توانید به مقاله‌ی (آیا بدی را باید با بدی جواب داد یا با نیکی؟) از همین قلم مراجعه کنید.
***
مورد دوازدهم: اهل حرم یعنی مجموعه زنانی که همراه امام حسین (ع) در کربلا شرکت داشتند اصرار زیادی در حفظ حجاب خویش در برابر نامحرمان می ورزیدند و در آن هوای گرم و سوزان و آن تشنگی و گرسنگی هیچ گاه از پوشش و حجاب غافل نمی شدند که در زیر به یک نمونه از آن اشاره می شود:
فاطمه صغرا دختر امام حسین (ع) میگوید: من بر در خیمه ایستاده بودم و به پدرم و اصحاب او نگاه می کردم که با بدن‏هاى بى‏سر نظیر قربآنیها بر روى زمین افتاده‏اند و اسبآن بر فراز اجسادشان می تاختند. من با خودم فکر میکردم که آیا بعد از پدرم از دست بنى امیه چه بر سر ما خواهد آمد!؟ آیا ما را بقتل میرسانند، یا اسیر میکنند؟ ناگاه دیدم مردى که بر اسب خود سوار است زنان را با ته نیزه خود میراند و آن زنان به یک دیگر پناهنده میشدند. کلیه چادر و دستبند زنان را ربوده بودند. آن زنان فریاد میزدند: وا جَداه، وا ابتاه، وا علیا، آیا فریادرسى نیست که به فریاد ما برسد، آیا کسى نیست که از ما دفاع نماید!؟ قلب من از این منظره دلخراش دچار خفقان شد و اعضایم بلرزه افتادند. لذا از خوف اینکه مبادا آن مرد نزد من بیاید از طرف راست و چپ، خود را به عمه‏ام، ام کلثوم میرساندم. من در همین حال بودم که ناگاه دیدم آن مرد متوجه من گردید. من از او فرار کردم، گمان میکردم که از دست او سالم خواهم بود. ناگاه دیدم وى مرا دنبال کرد و من از خوف او از خود بیخود شدم، ناگاه دیدم ته نیزه در میان کتف من قرار گرفته است! من بصورت برروى زمین سقوط کردم و او گوشم را پاره کرد و گوشواره و مقنعه مرا غارت کرد و خونها همچنان بصورت و سر من فرو میریختند و آفتاب بر سرم می تابید. سپس آن مرد بسوى خیمه‏ها برگشت و من بی هوش شدم. ناگاه دیدم عمه‏ام نزد من آمد و در حالى که گریه میکند میگوید برخیز تا برویم من برخاستم و گفتم: اى عمه؟ آیا پارچه‏اى هست که من سر خود را از نظر بینندگان به وسیله آن بپوشانم؟ فرمود: دختر جان! عمه‏ات مثل تو میباشد! من نگاه کردم و سر او را نیز برهنه دیدم، دست او بوسیله ضربه سیاه شده بود. … [۱۰]
آری فاطمه صغری که تا آن لحظه گرسنه و تشنه بود و پس از شهادت امام حسین (ع) کسی به او و دیگر بازماندگان آب و غذا نداده بود بلکه خیمه های آنها را آتش زده بودند و آنان با حالت تشنگی فرار می نمودند، هیچ شکوه ای از تشنگی و گرسنگی نکرد بلکه در اولین لحظه ای که به هوش آمد درخواست پارچه ای برای پوشش خود نمود. این عملکرد می تواند الگویی برای دختران و زنان در جامعه‌ی ما باشد که پوشش را تا جایی که می توانند رعایت کنند.
البته بحث پیرامون حجاب مفصل است و اگر کسی بخواهد خوب در این باره تحقیق کند باید راجع به سه موضوع زیر پژوهش های زیادی انجام دهد:
الف) درجه ی اهمیت حکم حجاب
ب) حکم حجاب اجباری و چگونگی امر به معروف و نهی از منکر نسبت به حجاب
ج) محدوده‌ی حجاب
برای توضیح راجع به هریک از سه موضوع بیان شده می توانید به مقاله‌ی (تحقیقی مفصل پیرامون حجاب) از همین قلم مراجعه کنید.
***
مورد سیزدهم: در نقل‌ها آمده است که امام حسین (ع) به حضرت اباالفضل فرمود:
  فان استطعت أن تؤخّرهم‏ إلى‏ غدوه و تدفعهم عنّا العشیّه، لعلّنا نصلّی لربنا اللیله و ندعوه و نستغفره، فهو یعلم أنی کنت احبّ الصلاه له و تلاوه کتابه و کثره الدعاء و الاستغفار.[۱۱]
ترجمه: اگر می توانی از سپاه دشمن یک شب مهلت بگیر تا در آن شب به نماز و عبادت و استغفار بپردازیم چرا که خدا می داند من به نماز و تلاوت قرآن و دعا و استغفار علاقه‌ی زیادی دارم.
توضیح: شایسته است که شیعیان امام حسین (ع) نیز برای این امور اهمیت قائل شوند. اینکه برخی از منبریان می گویند (میلیارد نماز و استغفار یک طرف و اشک برای امام حسین (ع) یک طرف و بسا اشک بیشتر از میلیارد نماز و استغفار کارساز است) چنین حرف هایی صحیح نمی‌باشد.
این اخلاق امام حسین (ع) را مقایسه کنید با عملکرد برخی از عزاداران که شب عاشورا بجای اینکه در نماز شرکت کنند سرگرم امور مربوط به هیأت و عزاداری هستند.
واقعا ما که ادعای پیروی از امام حسین (ع) را داریم چقدر به نماز و دعا و استغفار و تلاوت قرآن علاقه مندیم و چقدر برای این امور سرمایه گذاری می کنیم؟ یادمان باشد که پیروی از امام حسین (ع) فقط به این نیست که برای او گریه کنیم و به سر و سینه بزنیم بلکه پیروی به این است که ما قدم بر روی قدم اماممان بگذاریم و از او در عمل پیروی کنیم.
***
مورد چهاردهم: وقتی امام حسین (ع) شخصی به نام عبد الله بن الحر الحنفی را به سوی خودش دعوت کرد او گفت: من با تو همراه نمی شوم چرا که کشته می‌شوم ولی تو می توانی اسب مرا ببری و از آن استفاده کنی. امام حسین (ع) اسب او را قبول نکرد و در جواب او به آیه ۵۱ سوره کهف استناد کرد که می فرماید:
  وَ مَا کُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُدًا
من گمراه‏کنندگان را به یارى نمى‏گیرم.[۱۲]
توضیح: از این واقعه می‌فهمیم که هدف امام حسین (ع) این نبوده است که از هر وسیله‌ای برای پیشبرد کارش استفاده کند. گاهی اوقات ما برای موفق شدن در امورمان از هر وسیله ای بهره می بریم که چنین کاری صحیح نیست.
همچنین از این واقعه می‌فهمیم که هدف امام حسین (ع) هدایت افراد بوده است و تا جایی که امکان داشته می‌خواسته افراد را به سوی خودش بکشاند تا آنها را هدایت کند نه اینکه وسائل آنها و تجهیزاتشان برایش مهم باشد. پس امام حسین (ع) با دید مادی به افراد نگاه نمی کرده است. گاهی اوقات رفیق شدن ما با دیگری به این نیت است که از او سودی به ما برسد در حالی که هدف امام حسین (ع) از کشاندن دیگران به سوی خودش هدایت آنها بوده نه بهره بردن از مادیات آنها. این مطلب خیلی مهم است که هدف اصلی دین، حکومت بر قلب‌هاست نه حکومت بر ابدان. دین قرار نیست به هر وسیله‌ای پیش رود بلکه باید از راه صحیح پیش رود.
به هر حال جنبه‌ی هدایتی برای امام حسین (ع) مهمتر از پیدا کردن یاور و کمک‌های ظاهری است. آنها که اصل را بر مسائل ظاهری می‌دانند باید در اینجا پاسخ دهند که چرا امام حسین (ع) اسب آن شخص را قبول نکرد؟
***
مورد پانزدهم: طبق نقل‌هایی که برای حادثه‌ی کربلا بیان شده است امام حسین (ع) در ظهر عاشورا نماز را به جماعت خوانده است. این مطلب اهمیت نماز جماعت را می‌رساند. پس شایسته است که شیعیان نیز به این عملکرد امام اقتدا کنند و نمازهای خود را به جماعت بخوانند. متأسفانه بعضا به دلایل واهی نماز جماعت از طرف ما ترک می‌شود. همچنین از دیگر نقل های تاریخی استفاده می شود که حضرت نماز ظهر و عصر را نیز با فاصله می خوانده اند و بین دو نماز جمع نمی کردند مثلا در نقل کتاب ارشاد شخص مفید آمده است:
پس حر همچنان برابر حسین ایستاد تا هنگام نماز ظهر شد، پس آن حضرت حجاج بن مسروق را دستور فرمود اذان گوید، سپس حضرت باذان‏گو فرمود: اقامه بگو، و نماز بر پا شد، پس بحرّ فرمود: آیا میخواهى تو هم با همراهان خود نماز بخوانى؟ عرض کرد: نه، بلکه شما نماز بخوان و ما نیز پشت سر شما نماز میخوانیم، پس حسین با ایشان نماز خواند، سپس بخیمه خود درآمد و اصحابش نزد او گرد آمدند، و حر نیز بجاى خویش بازگشت و گروهى از همراهانش به نزد او آمده، و بقیه آنان بصف لشکر که در آن بودند بازگشتند، هر مردى از آنان دهنه اسب خود را گرفت و در سایه آن نشست، چون هنگام عصر شد حسین دستور فرمود: آماده رفتن شوند، همراهان حضرت آماده رفتن شدند، سپس بمنادى خود دستور داد براى نماز عصر اذان بگوید. امام حسین پیش آمده ایستاد و نماز عصر خواند.[۱۳]
خوب است که ما نیز نمازها را در وقت خود بجا آوریم. به هر حال از مجموع عملکردهای امام حسین (ع) می توان فهمید که ایشان برای نماز اهمیت زیادی قائل بوده اند. حال این را مقایسه کنید با عملکرد برخی از شیعیان که به نماز اهمیت چندانی نمی دهند و مثلا به راحتی برخی از نمازهایشان قضا می شود و یا به خاطر کم توجهی به نماز می خواهند نماز ظهر و عصر را به همراه هم و خیلی سریع و بدون توجه بجا آورند. حتی کار بجایی رسیده است که بعضی از ما به نماز که می رسیم می خواهیم خیلی سریع آن را انجام دهیم تا تمام شود ولی به پختن جوجه کباب که می رسیم حاضریم وقت زیادی برای آن اختصاص دهیم. البته بحث در مورد اینکه چرا ما از نمازهایمان لذت نمی بریم مفصل است و می توان این بحث را به همراه راه کارهای لذت بردن از نماز در جای دیگری مطرح کرد.
***
مورد شانزدهم: در قسمتی از زیارت اربعین هدف امام حسین (ع) اینگونه بیان شده است که:
  لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَهِ وَ حَیْرَهِ الضَّلَالَهِ
هدف امام حسین (ع) این بود که بندگان خدا را از جهالت و ضلالت نجات دهد.
حال سوال این است که عزاداران امام حسین (ع) تا چه اندازه دنبال این هدف هستند و چقدر برای دوری از جهل تلاش می کنند؟ چقدر اهل مطالعه و کتاب خوانی هستند؟ تا به حال چند کتاب پیرامون امام حسین (ع) مطالعه کرده اند؟ چند جمله از امام حسین (ع) می دانند؟
به نظر می رسد که متأسفانه عزاداری ها جنبه ی ظاهری پیدا کرده و اهداف امام حسین (ع) در آنها دنبال نمی شود؟ واقعا در جلساتی که در دو ماه محرم و صفر گذاشته می شود چقدر جهل مردم به علم تبدیل می شود؟
خوب است راجع به این سوالات بیشتر فکر کنیم. جالب است که ما در قرن ۲۱ زندگی می کنیم ولی باز مصادیق فراوانی از جهل را مشاهده می کنیم مثلا مردم خیلی اوقات بدون هیچ دلیل متقنی مطلبی را قبول می کنند یا راجع به اعتقادات و افکارشان، محققانه کار نمی کنند یا راجع به فهم قرآن یا متون دعاهایی که می خوانند اصلا وقت نمی گذارند و اینها همه از مصادیق جهل است. اگر ما واقعا خود را پیرو امام حسین (ع) می دانیم باید سعی کنیم برای از بین بردن جهل تلاش کنیم. واقعا خوب است فکر کنیم که تا چه اندازه برای ارتقاء هدف امام حسین (ع) تلاش می کنیم؟
***
مورد هفدهم: در کلام قابل تأملی از امام حسین (ع) نقل شده است که:
  إِنَّ النَّاسَ عَبِیدُ الدُّنْیَا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ‏ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَ‏ الدَّیَّانُونَ‏.[۱۴]
ترجمه: مردم بنده‌ی دنیا هستند و دین تنها بر زبان آنچه می‌چرخد و مادامی که دین، به دنیای آنها ضربه نزد دیندارند. پس هنگامی که بلاء آنها را احاطه کند دینداران واقعی کم‌اند.
این مطلب همان است که در آیه ۱۱ سوره حج به این گونه بیان شده است که:
  وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَعْبُدُ اللَّهَ عَلىَ‏ حَرْفٍ  فَإِنْ أَصَابَهُ خَیرْ اطْمَأَنَّ بِهِ  وَ إِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَهٌ انقَلَبَ عَلىَ‏ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیَا وَ الاْخِرَهَ  ذَالِکَ هُوَ الخُسْرَانُ الْمُبِینُ‏
ترجمه: و برخى از مردم‏اند که خدا را یک سویه [و بر پایه دست‏یابى به امور مادى‏] مى‏پرستند، پس اگر خیرى [چون ثروت، مقام و اولاد] به آنان برسد به آن آرامش یابند، و اگر بلایى [چون بیمارى، تهیدستى و محرومیت از عناوین اجتماعى‏] به آنان برسد [از پرستش خدا] عقب گرد مى‏کنند [و به بى‏دینى و ارتداد مى‏گرایند]، دنیا و آخرت را از دست داده‏اند، و این است همان زیان آشکار.
در تفسیر نمونه در ذیل این آیه چنین آمده است:
گویى آنها دین و ایمان را به عنوان یک وسیله نیل به مادیات پذیرفته‏اند که اگر این هدف تامین شد دین را حق مى‏دانند و گر نه بى اساس!در حقیقت این گونه افراد دین را تنها از دریچه منافع مادى خود مى‏نگریستند و معیار و محک حقانیت آن را روى آوردن دنیا مى‏پنداشتند، این گروه که در عصر و زمان ما نیز تعدادشان کم نیست، و در هر جامعه‏اى وجود دارند، ایمانى آلوده به شرک و بت پرستى دارند منتها بت آنها همسر و فرزند و مال و ثروت و گاو و گوسفند آنها است و بدیهى است که چنین ایمان و اعتقادى سستتر از تار عنکبوت است![۱۵]
چه مواردی از این دین داری های یک سویه را می توانید مثال بزنید؟
جالب است که امام حسین (ع) و یارانش حاضر شدند برای دین، سختی های فراوانی بکشند و دستور قرآن را که می فرماید: وَ جَاهِدُواْ فىِ اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ(حج-۷۸) به خوبی عمل کردند.
حال واقعا ما چقدر حاضریم برای دین سختی بکشیم؟ متأسفانه باید گفته شود که برخی از دین داران اگر موقع سختی برسد اصلا حاضر به دفاع از دین نیستند و با توجیهات مختلف خود را کنار می کشند. به عنوان نمونه جهاد از طریق مال و جان و آبرو سخت است و مثلا گاهی اوقات انسان برای دفاع از دین باید آبروی خود را وسط بگذارد. این در حالی است که بعضا ما حاضریم در دین بدعت ایجاد شود ولی آبروی ما به خاطر شنا کردن در غیر مسیر آب، ریخته نشود و با خود می گوییم که: خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو.
نهضت امام حسین (ع) به ما یاد می دهد که چنین عملکردی صحیح نیست و گاهی اوقات باید بر خلاف مسیر آب شنا کرد و همرنگ جماعت شدن در هر جایی صحیح نیست.
***
مورد هجدهم: از جمله امور اخلاقی که از نهضت امام حسین (ع) می توان یادگرفت، روحیه‌ی ایثار است که در امام حسین (ع) و یاران او به چشم می خورد. یاران امام حسین (ع) حاضر شدند جان خود را فدا کنند. حال این روحیه را مقایسه کنید با روحیه‌ی برخی از ما شیعیان که نه تنها حاضر به ایثار نیستیم بلکه گاهی اوقات از کمک کردن به یکدیگر نیز سر باز می زنیم. حتی در جلسات امام حسین (ع) دیده شده است که چون روحیه‌ی ایثار وجود ندارد مردم بر سر غذا با هم دعوا می کنند. یا دیده شده است که دو هیأت به خاطر اینکه صبر و تحمل و ایثار ندارند با یکدیگر دعوا کرده اند. واقعا ما برای چه و برای چه کسی عزاداری می کنیم؟ چرا عزاداری های ما دارای نتایج اخلاقی نیست؟ چرا با عزاداری ها روحیه‌ی حسینی پیدا نمی کنیم؟
اینها همه سوالاتی است که باید به آن جواب داده شود. امام حسین (ع) در عاشورا حاضر شد از جانش بگذرد ولی برخی از ما در این روز حاضر نیستیم از یک لقمه غذا بگذریم و در صف غذا، بعضا حق دیگران را نیز ضایع می کنیم.
به طور کلی بد نیست به این مطلب توجه داشته باشیم که در روز عاشورا به یاد امام حسین (ع) و سختی هایی که او و یارانش کشیدند کمتر بنوشیم و کمتر بخوریم و خلاصه کمتر به بحث مادیات و غذا توجه داشته باشیم ولی متأسفانه باید گفته شود که در ظهر عاشورا در شهر، مردم در صف غذا هستند و این چهره‌ی زیبایی به نمایش نمی گذارد.
***
مورد نوزدهم: امام حسین (ع) در کلامی به مردم کوفه می فرماید:
  فان تعطونی ما أطمئنّ إلیه من عهودکم و مواثیقکم أقدم مصرکم، و إن لم تفعلوا و کنتم لمقدمی‏ کارهین‏ انصرفت عنکم الى المکان الذی أقبلت منه إلیکم![۱۶]
ترجمه: اگر از من اطاعت کنید و به عهد خود وفا کنید من به شهر شما می‌آیم و الا اگر از آمدن من کراهت دارید به همان مکانی که از آن آمده‌ام بر‌میگردم.
همچنین امام در جای دیگر می فرماید:
اگر فرمانروائى‏ ما را خوش‏ ندارید و میخواهید در باره حق ما نادان بمانید، و اندیشه شما اکنون جز آن است که در نامه‏ها بمن نوشتید و فرستادگان شما بمن گفتند هم اکنون از نزد شما بازگردم؟[۱۷]
همچنین طبق نقل‌ها امام بیعت خود را شب عاشورا از اصحابش برداشت.[۱۸]
توضیح: از این جملات و رفتارهای امام می‌توان فهمید که ایشان واقعا به مردم و یارانش آزادی عمل برای انتخاب داده بودند و هیچ گاه نمی خواستند که خود را از هر روشی بر آنها تحمیل کنند. به هر حال نوع برخورد امام و کلام ایشان با مردم کوفه جالب توجه است. از این روش امام می توان فهمید که وظیفه‌ی مبلغین دینی این است که بر قلوب مردم حاکم شوند و اصل در تبلیغ آنها نفوذ در قلوب باشد نه اینکه بخواهند تنها به حاکمیت ظاهری اکتفا کنند.
این نکته بسیار قابل تأمل است که نفوذ در افراد باید نفوذ فرهنگی باشد نه نفوذ نظامی. اسلام برای گسترش از نفوذ فرهنگی استفاده می کند نه مثل داعش که می خواهد از طریق نفوذ نظامی، اسلام را گسترش دهد.
***
مورد بیستم: امام حسین (ع) در کلامی راجع به بنی امیه می‌فرماید:
  أَخَذُوا مَالِی فَصَبَرْتُ وَ شَتَمُوا عِرْضِی‏ فَصَبَرْتُ وَ طَلَبُوا دَمِی فَهَرَبْتُ[۱۹]
ترجمه: مالم را گرفتند، صبر کردم. آبرویم را بردند، صبر کردم. خواستند خونم را بریزند، فرار کردم.
توضیح: از این جملات می‌توان نهایت مظلومیت امام را فهمید و اینکه ایشان واقعا تا جایی که می‌توانستند صبر کردند. همچنین از این جملات می‌توان فهمید که ایشان از دست حکومت فرار می‌کرد نه اینکه در برابر حکومت قیام کرد. بله حکومت آرمان امام بود که در صورت وجود شرائط به سمت آن برود.
از این روش امام باید الگو بگیریم و مثلا در مواقعی که به ما ظلم می شود صبر را از دست ندهیم و به کارهای غیر منطقی و افراطی دست نزنیم بلکه عاقلانه پیش رویم.
همچنین نباید این مطلب را فراموش کنیم که در هر زمانی حسینی وجود دارد که برایشان چنین اتفاقاتی می افتد. باید حسین هر زمان را بشناسیم تا بتوانیم از او دفاع کنیم. اینکه ما فقط برای حسین بن علی به سر و سینه بزنیم و این عزاداری، هدف شود صحیح نیست بلکه باید سعی کنیم راه حسین را بیابیم و در هر زمان آن را ادامه دهیم. اینکه من برای امام حسین (ع) عزاداری کنم ولی به راحتی مال دیگری را بخورم یا آبروی دیگری را بریزم چنین راهی اصلا راه امام حسین (ع) نیست.
***
مورد بیست و یکم: هدف اصلی امام حسین (ع) ایجاد اصلاحات در جامعه و از بین بردن مفاسد و اشتباهاتی بوده که در جامعه‌ی اسلامی وجود داشته است. بنابراین ما نیز باید این هدف را دنبال کنیم نه اینکه فقط به فکر زندگی خود باشیم و کاری به اصلاح جامعه نداشته باشیم.
این در حالی است که ما امروزه امام حسین (ع) را معمولا در سختی هایی که به جسمش رسیده خلاصه کرده ایم و این، بزرگترین ظلم نسبت به ایشان است. مصلح اجتماعی هدفش ایجاد اصلاحات در جامعه است. حال اگر بعد از او تنها از فراق و ظلم هایی که به او شده گریه کنیم و اصلا قدمی برای اصلاح جامعه برنداریم آیا به او ظلم نکرده ایم؟ درد اصلی مصلحین اجتماعی جهل مردم است نه سختی های ظاهری که به آنها می رسد. اصلا مصلح اجتماعی ممکن است از سختی های ظاهری چندان ناراحت نشود و آنقدر خود را از لحاظ روحی قوی کرده باشد که تهمت و بی احترامی مردم به خود را هیچ انگارد. پس نباید مصلحین اجتماعی را در سختی های ظاهری خلاصه کنیم.
به هر حال ما باید راه و هدف امام حسین (ع) را طی کنیم و یادمان باشد که:
حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود افسوس که بجای افکارش فقط زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.
البته این مشکل تنها مربوط به امام حسین (ع) نیست چرا که مثلا وقتی می خواهند مظلومیت امام باقر را نشان دهند می گویند که در تاریخ شهادتش چون حاجی ها در مدینه نیستند کسی بالای سر قبر او نیست. در واقع به ما جلوه می دهند که امام باقر مظلوم است چون در تاریخ شهادتش زائر ندارد. این در حالی است که امام باقر مظلوم است چون در بین شیعیان خودش کسی چندان از علمش بهره نمی برد.
بنابراین باید به دو نکته توجه اساسی داشته باشیم:
الف) مظلومیت را درست معنا کنیم.
ب) سعی کنیم برای اصلاح جامعه تلاش کنیم و بی تفاوت نباشیم و هر کدام در حد خود مصلحی اجتماعی باشیم.
ما آنقدر از این دو نکته دور شده ایم که همان کسانی که دَم از پیروی از امام حسین (ع) می زنند با بد معنا کردن مظلومیت، حاضر به انجام اصلاحات اجتماعی نمی شوند و بلکه جلو اصلاحات اجتماعی را می گیرند. جالب است که کار بجایی رسیده است که خود جلسات امام حسین (ع) که هدفش اصلاح جامعه بوده است، نیاز به اصلاحات فراوان دارد.
به این نکته نیز توجه شود که گاهی اوقات وقتی برخی از افراد را به اصلاح کردن دعوت می کنیم آنها می گویند که از ما کاری بر نمی آید. چنین افرادی را باید به آیه ۴۶ سوره سبأ متذکر کنیم که می فرماید:
  قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَهٍ  أَن تَقُومُواْ لِلَّهِ مَثْنىَ‏ وَ فُرَادَى‏
ترجمه: بگو: من شما را فقط به یک حقیقت اندرز مى‏دهم [و آن‏] اینکه: دو تا دو تا و یک یک براى خدا قیام کنید.
از این آیه بدست مى آید که ما حتى وظیفه داریم تک نفرى هم که شده براى خدا قیام کنیم.
***
مورد بیست و دوم: در نقل‌های تاریخی آمده است:
حضرت که آثار تشنگى را در لشکر حر دید بجوانان خود فرمود:
این مردم را آب دهید و سیرابشان کنید، و دهان اسبانشان را نیز تر کنید، پس چنان کردند، و پیش آمده کاسه‏ها و جامها را از آب پرکرده نزدیک دهان اسبها میبردند و همین که سه دهن یا چهار یا پنج دهن میخوردند از دهان آن اسب دور میکردند و اسب دیگرى را آب میدادند تا همه را باین کیفیت آب دادند، على‏ بن‏ طعان‏ محاربى‏ گوید: من آن روز در لشکر حر بودم و آخرین نفرى بودم که دنبال لشکر بدان جا رسیدم، چون حسین (ع) تشنگى من و اسبم را دید فرمود: اى پسر برادر شتر را بخوابان، من شتر را خواباندم فرمود: بیاشام من هر چه میخواستم بیاشامم آب از دهان مشک میریخت، حسین (ع) فرمود: سر مشک را به پیچان، من ندانستم چه بکنم، پس خود آن جناب برخاست و آن را پیچاند پس آشامیدم و اسبم را نیز سیراب کردم.[۲۰]
توضیح: این نقل نهایت مهربانی امام را می‌رساند. همچنین اینکه خود امام حاضر می شود به یکی از یاران سپاه حر شخصا کمک بدهد بزرگواری ایشان را می رساند. این رفتار امام حسین (ع) باید برای ما الگو باشد. متأسفانه، برخی افراد به خاطر تکبر و کینه اصلا حاضر به کمک کردن به دیگران نیستند. برخی افراد به خاطر مقام های ظاهری که برای خود تصور می کنند خود را از برخی کارها منع می کنند در حالی که باید در جامعه متواضعانه رفتار کرد. خلاصه اینکه از این داستانی که نقل شد می توان درس تواضع و مهربانی گرفت.
***
مورد بیست و سوم: نهضت امام حسین به ما یاد مى دهد که باطل اگر چه خودنمایى دارد ولى بالاخره این حق است که پیروز خواهد شد. بنابراین نباید فریب خودنمایى باطل را بخوریم. متأسفانه گاهى اوقات ما در شناسایى حق و باطل، ظاهر فریبنده‏ى باطل را مى بینیم و به همین دلیل حق را کنار مى گذاریم. در آیه ۱۷ سوره رعد مثال زیبایى براى شناخت حق از باطل به این گونه بیان گردیده است:
  أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِیَهُ  بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدًا رَّابِیًا  وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فىِ النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْیَهٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ  کَذَالِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْبَاطِلَ  فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً  وَ أَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فىِ الْأَرْضِ  کَذَالِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ‏
ترجمه: خدا از آسمان آبى نازل کرد که در هر درّه و رودى به اندازه گنجایش و وسعتش [سیلابى‏] جارى شد، سپس سیلاب، کفى پُف کرده را به روى خود حمل کرد، و نیز از فلزاتى که براى به دست آوردن زینت و زیور یا کالا و متاع، آتش بر آن مى‏افروزند، کفى پُف کرده مانند سیلاب بر مى‏آید این‏گونه خدا حق و باطل را [به امور محسوس‏] مَثَل مى‏زند. اما آن کفِ [روى سیل و روى فلز گداخته در حالى که کنارى رفته‏] به حالتى متلاشى شده از میان مى‏رود، و اما آنچه [چون آب و فلز خالص‏] به مردم سود مى‏رساند، در زمین مى‏ماند. خدا مَثَل‏ها را این‏گونه بیان مى‏کند [تا مردم‏در همه امور حق را از باطل بشناسند].
حق ماندگار است و باطل نابود شدنى. بنابراین سعى کنیم براى چیزهاى پایدار و ماندگار بیشتر سرمایه گذارى کنیم. به نظر شما تلاش ما بیشتر براى چیزهاى پایدار است یا چیزهاى ناپایدار؟
***
مورد بیست و چهارم: از نهضت امام حسین (ع) یاد می گیریم که نباید فریب تبلیغات را بخوریم. توضیح اینکه در زمان امام حسین (ع)، حکومت های وقت آنقدر بر ضد ایشان تبلیغات کرده بودند که مردم از ایشان ذهنیتی منفی داشته اند. حال این اتفاق در هر زمانی ممکن است رخ دهد. پس نباید به راحتی تسلیم تبلیغات شد. متأسفانه مردم ما درست است که در ایام محرم عزاداری می کنند ولی چندان از نهضت امام حسین (ع) درس عبرت نمی گیرند و مثلا به راحتی فریب تبلیغات را می خورند. یادمان باشد که احتمال دارد افرادی را که ما از آنها ذهنیت منفی داریم اتفاقا ممکن است حسین زمان ما باشند ولی ما به خاطر تبلیغات سوء، نسبت به آنها بدبین شده ایم و از آنها فاصله گرفته ایم. بنابراین احتمال بدهیم که حسین زمان، نیاز به کمک داشته باشد ولی ما نسبت به او بی تفاوت باشیم و به او یاری نرسانیم و شاید ما نیز اگر در زمان امام حسین (ع) بودیم همین گونه امام زمانمان را رها می کردیم و تبلیغات آن زمان نیز مثل این زمان، روی ما تأثیر می گذاشت.
***
مورد بیست و پنجم: امام در کلامی به اطرافیان خود می‌فرماید:
  و قد خذلتنا شیعتنا فمن أحبّ‏ منکم‏ الانصراف‏ فلینصرف، لیس علیه منّا ذمام.[۲۱]
ترجمه: شیعیان ما، ما را خوار کردند. پس کسی که می‌خواهد برود می‌تواند برود و ذمه‌ای از ما بر گردن او نیست.
از این کلام می‌توان دو مطلب را فهمید:
الف) امام اصراری نداشته است که افراد، دنبال او بروند و درخواست عاجزانه از دیگران نداشته است. جالب است که معمولا انسان ها در شرائط سخت دوست دارند که هر طور شده افراد و دوستان خود را دور خود نگه دارند و با خود همراه کنند ولی وسعت مقام معنوی امام حسین (ع) عاملی است که ایشان واقعا هیچ درخواست عاجزانه ای از اطرافیان خود نداشته باشد.
ب) چه بسا افرادی که داعیه‌ی طرفداری از کسی را دارند و منتظر منجی هستند ولی همان‌ها به وقت مشکلات حاضر نیستند او را یاری کنند. پس نباید ادعاها، ما را مغرور کند. توجه داشته باشید که ممکن است همان عملکرد شیعیان امام حسین (ع)، دوباره تکرار شود و برخی از شیعیانِ امروز با وجود اینکه دائما مدعی این هستند که ما منتظر ظهور منجی هستیم در وقت ظهور، حاضر به پیروی از او نشوند. ممکن است برخی از غیر مسلمانان با منجی همراه شوند ولی خود شیعیان که منتظر ظهور منجی هستند به او پشت کنند همچنانکه در نهضت امام حسین (ع) حتی فردی مسیحی حاضر به دفاع از امام حسین (ع) می شود ولی برخی از شیعیان ایشان حاضر به یاری او نمی شوند.
البته این مطلب تازگی ندارد و در گذشته نیز اتفاق افتاده است. در تفسیر نمونه، ذیل آیه ۸۹ سوره بقره چنین آمده است:
باز در این آیات سخن از یهود و ماجراهاى زندگى آنها است، آنها- همانگونه که در شان نزول آمده است- با عشق و علاقه مخصوصى براى ایمان به رسول خدا ص در سرزمین مدینه سکنى گزیده بودند، و نشانه‏هاى پیامبر ص را در کتاب آسمانى خود تورات مى‏خواندند، و با بى صبرى در انتظار ظهورش بودند” ولى هنگامى که از طرف خداوند کتابى (قرآن) به آنها رسید که موافق نشانه‏هایى بود که یهود با خود داشتند با اینکه پیش از این جریان خود را به ظهور این پیامبر  ص نوید مى‏دادند و با ظهور این پیامبر ص امید فتح بر دشمنان داشتند، آرى هنگامى که این کتاب و پیامبرى را که از قبل شناخته بودند، نزدشان آمد نسبت به او کافر شدند” (وَ لَمَّا جاءَهُمْ کِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ). آرى گاه انسان عاشقانه به دنبال حقیقتى مى‏دود، ولى هنگامى که به آن رسید و آن را مخالف منافع شخصى خود دید بر اثر هوا پرستى به آن پشت پا مى‏زند و آن را وداع مى‏گوید بلکه گاه به مخالفتش بر مى‏خیزد. [۲۲]
***
مورد بیست و ششم: در کلامی زیبا از امام حسین (ع) نقل شده است که:
  فَإِنِّی لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَهً وَ لَا الْحَیَاهَ مَعَ الظَّالِمِینَ‏ إِلَّا بَرَماً[۲۳]
ترجمه: من موت را سعادت می‌بینم و زندگی با ظالمین را اسباب ناراحتی و سختی می‌دانم.
توضیح: این کلام معیار مهمی به ما می هد که گاهی اوقات موت از حیات بهتر است. اینکه ما برای بدست آوردن هر حیاتی تلاش کنیم صحیح نیست. مرگ با عزت از حیاتی که با ظلم و کفر همراه باشد بهتر است. چه بسا افرادی که مرده اند ولی مرگشان آن چنان ثمره دارد که برخی حیات ها چنین ثمره ای ندارد.
مواظب باشیم در طول حیاتمان، نه خود ظلم کنیم و نه حمایت کننده‌ی از ظالم باشیم. گاهی اوقات یک حرف یا یک امضاء نتیجه اش حمایت از ظالم است. اینکه انسان زندگی ساده ولی صحیحی داشته باشد بهتر است از اینکه زندگی به ظاهر مرفه ولی ظالمانه ای داشته باشد.
***
مورد بیست و هفتم: در نقل‌ها آمده است که امام حسین (ع) وقتی دید دشمن سراغ خیمه‌ها رفته‌ است آنها را اینگونه خطاب کرد که:
  وَیْلَکُمْ یَا شِیعَهَ آلِ أَبِی سُفْیَانَ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دِینٌ وَ کُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَکُونُوا أَحْرَاراً فِی دُنْیَاکُمْ هَذِهِ[۲۴]
ترجمه: ای پیروان آل ابی‌سفیان، اگر دین ندارید و از معاد نمی‌ترسید در دنیا آزاد مرد باشید.
توضیح: از این تعبیر می‌توان فهمید که اگر کسی اصلا به هیچ دینی معتقد نیست لااقل باید انسانیت را حفظ کند و انسان باشد چرا که خود انسانیت یک ارزش است. برخی افراد هستند که اگرچه دیندار نیستند ولی به اصول انسانی پایبند هستند و خود این در حد خودش خوب است.
بد نیست در اینجا به این مطلب نیز اشاره شود که متأسفانه ممکن است دینداران به جایی برسند که حتی اصول انسانی را نیز رعایت نکنند مثل داعش که اگر چه خودش را دین دار معرفی می کند ولی پایبند به قوانین انسانی هم نیست. گاهی اوقات دینداران آنچنان متعصب هستند که باید برای اصلاح شدنشان، آنها را به قوانین انسانی سوق داد.
حال خوب است راجع به این مطلب بحث شود که چه اتفاقی می افتد که انسانها به چنین جایگاه پستی می رسند؟
***
مورد بیست و هشتم: امام حسین (ع) حتی توانست غیر مسلمانان را به خود جذب کند. وهب نام شخصی است که مسیحی بود و در نزدیکی کربلا مسلمان شد و به امام حسین (ع) پیوست.[۲۵]
حال آیا ما سعی می‌کنیم با غیر مسلمانان یا غیر شیعیان به صورتی برخورد کنیم تا آنها را به دین حق جذب کنیم یا اینکه تازه با انجام عملکردهایی آنها را از خود دور می‌کنیم؟
متأسفانه باید گفته شود که ما گاهی اوقات هم مذهبان خود را نیز از خود دفع می کنیم چه برسد به کسانی که در مذهب با ما فرق دارند. خلاصه دافعه‌ی ما بیشتر از جاذبه است. البته در این زمینه برخی از احکام فقهی یا تعصبات فرقه ای نیز موثر بوده است.
ما باید بدانیم که طبق آیه ۸ سوره ممتحنه، صِرف ارتباط با کسانی که هم مذهب ما نیستند هیچ منعی ندارد.
***
مورد بیست و نهم: طبق نقل‌ها امام حسین (ع) شروع کننده‌ی جنگ نبود و اول، دشمن بود که شروع به تیراندازی کرد.[۲۶]
به این نقل توجه کنید:
شمر بن ذى الجوشن بآواز بلند فریاد زد: اى حسین بآتش شتاب کرده‏اى پیش از روز رستاخیز؟ حسین علیه السّلام فرمود: این کیست؟ گویا شمر بن ذى الجوشن است؟ گفتند: آرى، حضرت فرمود: تو سزاوارترى بآتش افروخته، مسلم بن عوسجه خواست با تیرى او را بزند حسین علیه السّلام او را از این کار جلوگیرى کرد، مسلم‏ عرضکرد: اجازه فرما او را بزنم زیرا که او مردى فاسق و از دشمنان خدا و ستمکاران بزرگ است و اکنون خداوند کشتن او را براى ما آسان ساخته؟ حسین علیه السّلام فرمود: او را نزن زیرا من خوش‏ ندارم‏ آغاز بجنگ ایشان کنم.[۲۷]
توضیح: از همین جا می‌توان فهمید که در اسلام واقعی، جنگ‌ها همگی دفاعی هستند و هیچ گاه اسلام آغاز کننده‌ی جنگ نیست. پس اینکه کسانی به اسلام نسبت می‌دهند که جنگ ابتدایی در اسلام وجود دارد صحیح نیست. بله ممکن است افرادی به نام اسلام جنگ ابتدایی به راه اندازند ولی ادله‌ی مختلف قرآنی و همچنین سیره‌ی معصومین نشان دهنده‌ی این است که جنگ‌ها در اسلام، دفاعی است. در این زمینه می توانید به مقاله ی (جنگ در اسلام) از همین قلم مراجعه کنید.
جالب است بدانید که امام حسین (ع) با عمر سعد ملاقاتی داشته اند و در این ملاقات عمر سعد را نصیحت می کند.[۲۸]
این رفتار امام حسین (ع) ، صلح طلبی ایشان را می رسد و دلالت می‌کند که امام واقعا دوست داشته که او هدایت شود. پس ما نیز باید تا جایی که ممکن است مخالف خود را نصیحت کنیم و قصد هدایت او را داشته باشیم و دوست داشته باشیم که تا جایی که ممکن است جنگ و دعوایی رخ ندهد.
مورد سی ام: وقتی افراد، امام حسین (ع) را از رفتن به کوفه منصرف می‌کنند امام پاسخ جالبی به آنها می‌دهد:
  للّه الأمر، و اللّه یفعل ما یشاء، و کلّ یوم ربّنا فی شأن، إن نزل القضاء بما نحب فنحمد اللّه على نعمائه، و هو المستعان على أداء الشکر، و إن حال القضاء دون‏ الرجاء، فلم یعتد من کان الحق نیّته و التقوى سریرته.[۲۹]
ترجمه: یعنی امر دست خداست و خدا هرچه بخواهد می‌کند و پروردگار ما هر روزی در شأنی است. اگر آنچه را دوست داریم برای ما خواست او را شکر می‌کنیم و اگر خلاف آن اتفاق افتاد کسی که نیت صحیحی داشته باشد تجاوز از حق نکرده است.
توضیح: از این تعبیر می فهمیم که ما مأمور به انجام وظیفه هستیم و نتیجه اش را باید به خدا واگذار کنیم و این یعنی همان معنای توکل. گاهی اوقات ما دوست داریم نتیجه حتما همان شود که آرزو داریم ولی ما باید وظیفه را انجام دهیم و نتیجه را به خدا واگذار کنیم.
***
مورد سی و یکم: در رابطه‌ی با توبه‌ی حر در کتاب ارشاد شیخ مفید چنین آمده است که:
حر گفت: من بخدا سوگند خود را میان بهشت و جهنم مى‏بینم، و سوگند بخدا هیچ چیز را بر بهشت اختیار نمى‏کنم اگر چه‏ پاره‏ پاره‏ شوم و مرا بسوزانند، (این را بگفت) و باسب خود زده بحسین علیه السّلام پیوست، و عرضکرد: فدایت شوم اى پسر رسول خدا من همان کس هستم که تو را از بازگشت (بوطن خود) جلوگیرى کردم و همراهت بیامدم تا بناچار تو را در این زمین فرود آوردم، و من گمان نمیکردم پیشنهاد تو را نپذیرند، و باین سرنوشت دچارت کنند، بخدا اگر میدانستم کار باینجا میکشد هرگز بچنین کارى دست نمیزدم، و من اکنون از آنچه انجام داده‏ام بسوى خدا توبه میکنم، آیا توبه من پذیرفته است؟ حسین علیه السّلام فرمود: آرى خداوند توبه تو را مى‏پذیرد اکنون از اسب فرود آى، عرضکرد: من سواره باشم برایم بهتر است از اینکه پیاده شوم، ساعتى با ایشان هم چنان که بر اسب خود سوار هستم در یارى تو بجنگم، و پایان کار من به پیاده شدن خواهد کشید، حسین علیه السّلام فرمود: خدایت رحمت کند هر چه خواهى انجام ده‏.[۳۰]
توضیح: از این نقل دو مطلب می توان استفاده کرد:
الف) اگر کسی واقعا توبه کند خدا توبه‌ی او را خواهد پذیرفت حتی اگر گناهش ایستادن در برابر ولی خدا باشد.
ب) امام حسین (ع) حرّ را مجبور نکرد که حتما باید نظر من را عمل کنی بلکه وقتی دید که او از خودش نظری دارد او را در انجام نظرش مخیر گذاشت و این نشان دهنده‌ی این است که امام حسین (ع) به نظرات یارانش که حتی بر خلاف نظر خودش بوده است احترام می گذاشته است و این الگویی تربیتی برای مربیان است.
***
مورد سی و دوم: صبر امام حسین (ع) از جمله موضوعاتی است که باید به آن توجه اساسی شود. هنگامی که انسان قصد کند در مسیر حق حرکت نماید با مشکلات زیادی رو به رو می شود. برخی از انسان ها با مواجه شدن با مشکلات رنگ می بازند و از پیمودن ادامه ی راه نا امید گشته و آن را رها می کنند ولی امام حسین (ع) از زمانی که خبر مرگ معاویه را شنید و فهمید یزید قصد گرفتن بیعت از او را دارد تا زمانی که به شهادت رسید مشکلات زیادی بر سر راه او قرار گرفت. او در برابر تمام مشکلات صبر کرد. این درس بزرگی است برای ما که در دوره ای زندگی می کنیم که انواع مشکلات روحی، اقتصادی و اجتماعی فراوانی وجود دارد.
در مورد صبر و جزای آن آیه های فراوانی در قرآن وجود دارد مانند:
  قُلْ یَاعِبَادِ الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ رَبَّکُمْ  لِلَّذِینَ أَحْسَنُواْ فىِ هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَهٌ  وَ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَهٌ  إِنَّمَا یُوَفىَّ الصَّابرُِونَ أَجْرَهُم بِغَیرِ حِسَابٍ(زمر-۱۰)
بگو ای بندگان من که ایمان آورده اید از پروردگارتان پروا بدارید. برای کسانی که در این دنیا خوبی کرده اند نیکی خواهد بود، و زمین خدا فراخ است. بی تردید شکیبایان پاداش خود را بی حساب و به تمام خواهند یافت.
این نوع پاداش مانند کسی می ماند که به دیگری چک سفید امضاء داده است تا هر مبلغی می خواهد در آن بنویسد. این نوع پاداش اختصاص به کسانی دارد که در راه رضای خدا از خود بی تابی نشان نداده اند و در برابر مشکلات صبور بوده اند. این آیه به خوبی مقام و منزلت صبر را نشان می دهد. بدیهی است که چنین مقامی به سادگی به دست نمی آید و هرکس توان رسیدن به آن را ندارد.
در آیه ی دیگر آمده است:
  وَ لَا تَسْتَوِى الحَسَنَهُ وَ لَا السَّیِّئَهُ  ادْفَعْ بِالَّتىِ هِىَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِى بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدَاوَهٌ کَأَنَّهُ وَلىِ‏ حَمِیمٌ(فصلت-۳۴)
و نیکی با بدی یکسان نیست. بدی را به آنچه خود بهتر است دفع کن، آنگاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است گویی دوستی یک دل می گردد. در ادامه آمده است:
  وَ مَا یُلَقَّاهَا إِلَّا الَّذِینَ صَبرُواْ وَ مَا یُلَقَّاهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ(فصلت-۳۵)
و این خصلت را جز کسانی که شکیبا بوده اند نمی یابند و آن را جز صاحب بهره ای بزرگ نخواهد یافت.
این مقام کسانی است که اهل صبر باشند، فقط صبر پیشگان هستند که می توانند بدی را با نیکی پاسخ گویند.
البته یادمان نرود که صبر به معنای سکون نیست بلکه صبر، نوعی فعالیت است یعنی در عین اینکه آرام آرام پیش می رویم و مشکلات را برطرف می کنیم باید قدرت تحمل در برابر مشکلاتِ موجود را داشته باشیم و اجازه ندهیم مشکلات، ما را از طی مسیر از پا درآورد.
***
مورد سی و سوم: یاران امام حسین (ع) کسانی بودند که تنها اهل شعار نبودند بلکه آنچنان شعوری داشتند که کاملا دین و امام خودشان را می شناختند و حتی با کلمات زیبایی دشمن را نصیحت می کردند و آنها را به سوی دین صحیح تشویق می کردند. لذا دوستداران امام حسین (ع) سزاوار است که از شعار و شور به شعور برسند. در تبلیغات محرم معمولا می بینیم که می نویسند (۱۰ شب شور حسینی)، در حالی که حتما باید در کنار شور از شعور نیز صحبت کرد و حتی باید شعور را بر شور مقدم داشت. به نظر شما چند درصد از جلسات عزاداری امام حسین (ع) شعور است و چند درصد شور است؟ چه اتفاقی افتاده است که جوانان بجای اینکه وقت خود را برای علم و شعور حسینی بگذارند تنها به شور می پردازند؟
واقعا چند درصد از کسانی که خود را دوستداران امام حسین (ع) می دانند می توانند مثل یاران امام حسین (ع) در برابر مخالفین، حرف علمی برای گفتن داشته باشند؟
یادمان باشد که مهمترین دغدغه‌ی پیامبر اسلام و طبیعتا ائمه در قبال مردم همان است که در آیه دوم سوره جمعه به این صورت بیان گردیده است که:
  هُوَ الَّذِى بَعَثَ فىِ الْأُمِّییّنَ رَسُولًا مِّنهُمْ یَتْلُواْ عَلَیهْمْ ءَایَاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الحِکْمَهَ
ترجمه: اوست که در میان مردم بى‏سواد، پیامبرى از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و آنان را [از آلودگى‏هاى فکرى و روحى‏] پاکشان کند و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد.
از این آیه بدست می آید که پیامبر و به تبع او، ائمه دوست دارند که مردم در چند چیز رشد کنند از جمله یادگیری قرآن، فرا گرفتن علم و حکمت و اخلاق.
حال واقعا ما تا چه اندازه در این امور رشد می کنیم و به طور کلی در جلساتی که برای امام حسین (ع) گرفته می شود تا چند درصد، چنین اهدافی تأمین می شود؟
***
مورد سی و چهارم: راجع به عاقبت حرّ در برخی کتاب ها چنین می خوانیم که:
حرّ به جنگ پرداخته و جنگى زیبا نمود و جمعى از شجاعان و ابطال دشمن را به خاک هلاکت افکند و بعد شهید گردید، پیکر پاکش را نزد حسین علیه السّلام آوردند و امام خاک از چهره‏اش پاک مى‏کرد و مى‏فرمود: «تو حرّى آن گونه که مادرت حرّت نام نهاد، تو حرّى- آزاد مردى- در دنیا و آخرت».[۳۱]
این جمله‌ی امام جمله‌ی واقعا قابل تأملی است و اشاره به اهمیت آزادی دارد و اینکه انسان نباید اسیر دیگری باشد بلکه باید بتواند خودش تصمیم بگیرد. گاهی اوقات ما از لحاظ فکری چنان اسیر دیگران هستیم که اصلا نمی توانیم از خود نظر دهیم. حرّ، خود را از اسارت فکری بیرون آورد و با مستقل فکر کردن متوجه شد که باید به سمت امام حسین (ع) برود. حال ما نیز باید خود را از زندان هایی که فکرمان را محدود کرده خارج کنیم تا بتوانیم بهتر واقعیات را ببینیم.
این بحث، بسیار مفصل است و در این زمینه می توانید به مقالاتی که در این باره از همین قلم نوشته شده است مراجعه کنید.
***
مورد سی و پنجم: نهضت امام حسین (ع) به ما یاد می دهد که برای از بین بردن استبداد باید همگی تلاش کنیم. عزاداران حسینی باید به این مطلب توجه داشته باشند که عزاداری آنها باید نمادی از مبارزه با استبداد باشد نه اینکه تنها جنبه‌ی ظاهری داشته باشد.
در کتاب (نهضتهاى اسلامى در صد ساله ى اخیر) اثر آقاى مطهرى صفحه ۷۹ و ۸۰ آمده است:
  گاهى یک جریانِ موج خیز و حرکت زاى اجتماعى، روح خود را از دست مى‏دهد و از آن جز یک سلسله آداب و تشریفات بى‏اثر باقى نمى‏ماند. امیرالمؤمنین فرمود اسلام به دست امویها مانند ظرفى که وارونه شود و محتوایش بیرون بریزد و جز خود ظرف باقى نماند، وارونه مى‏شود و از محتواى خود خالى مى‏شود (یُکْفَأُ الْاسْلامُ کَما یُکْفَأُ الْاناءُ) «خطبه ۱۰۱» در مورد مراسم عزاداری باید گفته شود که تدریجاً روح و فلسفه عزاداری فراموش مى‏شود و محتواى این ظرف بیرون مى‏ریزد و مسئله شکل یک عادت به خود مى‏گیرد که مردمى دور هم جمع بشوند و به مراسم عزادارى مشغول شوند، بدون اینکه نمایانگر یک جهتگیرى خاص اجتماعى باشد و بدون آنکه از نظر اجتماعى عمل معنى‏دارى به شمار رود، فقط براى کسب ثواب (که البته دیگر ثوابى هم در کار نخواهد بود) مراسمى را مجرّد از وظایف اجتماعى و بى رابطه با حسین‏هاى زمان و بى رابطه با یزیدها و عبیداللَّه‏هاى زمان بپا می دارند. اینجاست که حرکت تبدیل به عادت شده و محتواى ظرف بیرون ریخته و ظرف، خالى باقى مانده است. در چنین مراسمى است که اگر شخص یزید بن معاویه هم از گور بدر آید حاضر است که شرکت کند، بلکه بزرگترین مراسم را بپا دارد. در چنین مراسم است که نه تنها «تباکى» اثر ندارد، اگر یک مَن اشک هم نثار کنیم به جایى برنمى‏خورد.
بزرگ دیگری می گوید:
در محرم باید یاد بگیریم بر سر و سینه و فرق استبداد بکوبیم نه اینکه تنها بر سر و سینه و فرق خود بکوبیم.
***

________________________________________
[۱] – وقعه الطف، ص: ۱۷۲
[۲] – من لا یحضره الفقیه، ج‏۴، ص: ۴۰۴ – گفته شده که سند حدیث صحیح است.
[۳] – الإرشاد للمفید / ترجمه رسولى محلاتى، ج‏۲، ص: ۹۷
[۴] – اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى، النص، ص: ۱۶۰
[۵] – شرح أصول الکافی (صدرا)، ج‏۱، ص: ۹۶
[۶] – وقعه الطف ؛ ؛ ص۸۰
[۷] – تحف العقول / ترجمه حسن زاده، ص: ۴۱۱
[۸] – به نقل از تفسیر مِن هدى القرآن، ج‏۱۲، ص: ۹۵
[۹] – وقعه الطف، ص: ۱۱۴
[۱۰] – بحار الانوار ج ۴۵،ص۶۰ و ۶۱
[۱۱] – وقعه الطف ؛ ؛ ص۱۹۵
[۱۲] – بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۴۴، ص: ۳۱۵
[۱۳] – الإرشاد للمفید / ترجمه رسولى محلاتى، ج‏۲، ص: ۸۰
[۱۴] – تحف العقول ؛ النص ؛ ص۲۴۵
[۱۵] – تفسیر نمونه، ج‏۱۴، ص: ۳۴
[۱۶] – وقعه الطف ؛ ؛ ص۱۶۹
[۱۷] – الإرشاد للمفید / ترجمه رسولى محلاتى، ج‏۲، ص: ۸۱
[۱۸] – وقعه الطف، ص: ۱۹۷
[۱۹] – اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى، النص، ص: ۷۱
[۲۰] – الإرشاد للمفید / ترجمه رسولى محلاتى ؛ ج‏۲ ؛ ص۷۹
[۲۱] – وقعه الطف ؛ ؛ ص۱۶۶
[۲۲] – تفسیر نمونه، ج‏۱، ص: ۳۴۴
[۲۳] – تحف العقول ؛ النص ؛ ص۲۴۵
[۲۴] – اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى ؛ النص ؛ ص۱۲۰
[۲۵] – غم نامه کربلا / ترجمه اللهوف على قتلى الطفوف، ص: ۱۳۰
[۲۶] – غم نامه کربلا / ترجمه اللهوف على قتلى الطفوف، ص: ۱۲۵
[۲۷] – الإرشاد للمفید / ترجمه رسولى محلاتى، ج‏۲، ص: ۹۹ و ۱۰۰
[۲۸] – بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۴۴، ص: ۳۸۸
[۲۹] – وقعه الطف ؛ ؛ ص۱۵۸
[۳۰] – الإرشاد للمفید / ترجمه رسولى محلاتى ؛ ج‏۲ ؛ ص۱۰۳
[۳۱] – لهوف / ترجمه میر ابو طالبى ؛ ؛ ص۱۴۲

عضویت در خبرنامه