خيانت‌هاي تاريخي اروپاييان

شناسه نوشته : 24855

1397/04/16

تعداد بازدید : 19

خيانت‌هاي تاريخي اروپاييان
اروپايي‌ها تا آنجا پايبند به تعهدات خود بودند كه منافع آنان تأمين شود، لذا هنگامي كه به اين نظر مي‌رسيدند كه ادامه قرارداد و معاهدات نفعي را براي كشور خود به همراه ندارد، دست از آن كشيده و يك طرفه آن معاهده را فسخ مي‌كردند.

 

رهبرمعظم انقلاب مدظله العالی:«از تجربه‌های ما در برجام این است که آمریکا پابند به تعهّدات خودش نیست و به راحتی معاهده را نقض میکند. تجربه‌ دیگر ما، همراهیِ اروپا با آمریکا در مهم‌ترین موارد است... اروپا باید فروش کامل نفت ایران را تضمین کند؛ آنها بایستی به‌قدری که جمهوری اسلامی میخواهد خریداری بکنند... ما با این سه کشور اروپایی دعوا نداریم، امّا اعتماد نداریم و این هم متّکی است به یک سابقه‌ای؛ لذاست که باید این تضمین‌ها به‌طور واقعی انجام بگیرد.»۱۳۹۷/۰۳/۰۲

انگلستان دوست و دشمن ندارد، انگلستان منافع دارد اين عبارت كه از سياستمداران انگليسي نقل مي‌شود، بي‌شك شعار استراتژيك تمام كشورهاي اروپايي در چند سده اخير بوده است و ورق هاي تاريخ صدوپنجاه ساله ايران نيز سراسر مالامال از خيانت‌ها و جنايات مغرب زمين است و كشورهايي چون انگليس، روسيه، فرانسه، آلمان تنها مصالح و منافع خود را در اين دوره دنبال كرده‌اند، هر چند اين منافع خسارات جبران ناپذيري را براي ملت ايران به همراه داشته باشد.

1. يكي از دستاوردهاي شوم داشتن رابطه با اروپايي‌ها جداسازي و حمايت از تجزيه سرزمين ايران بوده است. جداشدن قفقاز از ايران كه ماحصل قرارداد شوم گلستان و تركمن‌چاي است از اقدامات شوم روس‌ها در حق ملت ايران است، معاهداتي كه ماحصل اتحاد پنهاني روس و انگليس است. در اين معاهده ايالات و شهرهاي گرجستان، داغستان، باكو، دربند، شيروان، گنجه و ... از وطن جدا شد.

جداسازي افغانستان از ايران نيز از ديگر خيانت‌هاي تاريخي اروپايي‌ها است. ماجرا از اين قرار بود كه انگلستان براي حفظ هند نيازمند به كنترل و در اختيار گرفتن افغانستان بود، در اين احوال، تلاش داشت تا ايران را از كنترل و تصرف هرات و ديگر مناطق افغانستان منصرف نمايد، لذا دولت محمدخان حاكم هرات را كه عنصري انگليسي بود، تحريك كرد تا ساز سركشي و عدم تبعيت از حكومت مركزي را سر دهد. ناصرالدين شاه دستور داد تا سپاهي به فرماندهي سلطان مراد ميرزا حسام‌السلطنه هرات را محاصره نمايند. در اين هنگام كشتي‌هاي جنگي انگليس به ايران حمله كردند و در نوامبر 1235 شمسي به دولت ايران اعلان جنگ داد. ناوگان جنگي انگليس جزيره خارك را اشغال نمود و در بوشهر قوا پياده كرد و متوجه خرمشهر شد. ناصرالدين شاه كه متكي به ملت نبود و اميدي به كمك دولت ديگري هم نداشت راضي شد كه در مقابل صلح با انگلستان هرات را تخليه نمايد. مذاكرات سه جانبه صلح در شهر پاريس و با وساطت فرانسويان صورت گرفت. به هر حال آنچه را كه روس در 1207 ش به موجب معاهده تركمن چاي پس از 25 سال جنگ به دست آورد، انگليس بعد از 25 سال توطئه و مبارزه و سياست مزورانه در 1273 ش با معاهده پاريس به دست آورد.

روس‌ها قفقاز را از ايران گرفتند و انگليس هم افغانستان را از ايران گرفت. بحرين نيز در شرايطي مشابه و با ترفند انگليسي‌ها در سال 1349 از ايران جدا شد. اين قطعه از سرزمين ايران كه از سال 80 پيش از ميلاد در تملك ايران بود، استان چهاردهم كشور محسوب مي‌گرديد و از منابع سرشار نفت و موقعيت استراتژيك در خليج فارس برخوردار بود. در سال 1349 تحت فشارهاي انگليس، محمدرضا كه خود را دست نشانده مي‌ديد و مي‌خواست تا جايگاه خود را به عنوان ژاندارمي منطقه را تثبيت نمايد، بدون مخالفت به اين اقدام تن داد و با دخالت سازمان ملل و قطعنامه شوراي امنيت و در نهايت تصويب مجالس شورا و سنا بحرين، بخش ديگري از سرزمين ايران از آن جدا گرديد.

2. دخالت در امور داخلي ايران و عزل و نصب شخصيت‌ها و حكومت‌هاي وابسته و حتي بهره گيري از اقدام نظامي و كودتا نيز از برنامه‌هاي مورد نظر اروپايي ها در ايران بود. كودتاي 1299 و روي كارآمدن رضاخان كه به انقراض سلسله قاجار و تأسيس سلطنت پهلوي انجاميد. كودتاي 28 مرداد سال 1332 و اقدام عليه دولت ملي مصدق و ارتجاع دوباره استبداد و محمدرضا پهلوي، كودتاي ناموفق ژنرال هايزر در سال 1357، كودتاي ناكام نوژه در سال 1359، دخالت در عزل و نصب اكثر وزيران و وزرا در دوران سلسله قاجار و بالاخص پهلوي نمونه‌اي از اينگونه دخالت‌هاست.

3. رقابت براي كسب امتياز نيز داستان غم انگيز ديگري است كه خود ماجرايي دگر دارد. دو كشور روس و انگليس و در كنار آنها در برخي مقاطع فرانسه و آلمان در رقابت شديد براي كسب امتياز به سربردند. قراردادهاي ننگين رويتر، دارسي، 1919، تأسيس بانك استقراض روس و بانك شاهنشاهي وابسته به انگليس نمونه‌هايي از اين امتيازات است. نمونه ديگر از اين دخالت ها ماجراي خريد كشتي از آلمان و احداث راه آهن است. در سال 1263 شمسي ناصرالدين شاه كشتي پرسپوليس ششصد تني و كشتي شوش دويست و پنجاه تني را از آلمان خريداري كرد و سفارش چند فروند كشتي ديگر هم به كارخانه آلمان داد .در همين زمان تدريس زبان آلماني در دارالفنون شروع شد و مذاكراتي هم براي ايجاد راه آهن به وسيله آلمان ها انجام گرفت، اما دولت انگليس به وسيله وزير مختار خود «تامسون» در امر خريد كشتي از آلمان مداخله كرد و تقاضا نمود سفارش خريد كشتي لغو گردد. انگليس با هرگونه نيروي دريايي ايران در خليج فارس مخالف بود و قبلا هم با تقاضاي ايران در خريد كشتي جنگي براي محافظت از سواحل خليج فارس مخالفت كرده بود. روسيه هم در مورد ايجاد راه‌آهن به وسيله آلمان‌ها سخت مخالف بود وزير مختار خود اعتراض نمود. ناصرالدين شاه قاجار فرماني صادر كرد و متعهد شد بدون رضايت روسيه تا 5 سال اجازه ساختن راه آهن به خارجي‌ها ندهد و به انگليسي‌ها هم گفت هر وقت امتياز ساختن راه آهن شمال به روس‌ها داده شد، فوراً امتياز راه‌آهن شوشتر به آنان داده مي‌شود !

4. نكته آخر اينكه اروپايي‌ها تا آنجا پايبند به تعهدات خود بودند كه منافع آنان تأمين شود، لذا هنگامي كه به اين نظر مي‌رسيدند كه ادامه قرارداد و معاهدات نفعي را براي كشور خود به همراه ندارد، دست از آن كشيده و يك طرفه آن معاهده را فسخ مي‌كردند. به عنوان نمونه مي‌توان به انعقاد معاهدات دولت ايران و انگليس در دوران فتحعلي شاه اشاره كرد كه در پاييز 1215 ش بين مالكوم نماينده تام الاختيار انگليس و حاجي ابراهيم خان اعتمادالدوله بسته شد. طبق اين قرارداد كه در آستانه خطر حمله ائتلاف ناپلئون و روسيه به هندوستان تنظيم شده بود، دولت ايران دوست و متحد انگليس گرديد و مقرر شد چنانچه افغانستان به هند حمله نمايد ايران با لشكركشي به افغانستان مانع عمل گردد و چنانچه افغان‌ها يا فرانسوي‌ها به ايران حمله كنند انگليس به ايران توپ و اسلحه دهد. حقيقت اين معاهده قراردادن ايران به عنوان سپر دفاعي هندوستان بود و چيزي جز منافع ملي انگليس را تأمين نمي‌كرد. به همين سبب است كه افسر انگليسي در بازگشت به لقب «سر» مفتخر گرديد. ولي اين معاهده چندان پايدار نماند و با قتل ناگهاني پل اول تزار روسيه وضع تغيير نمود و فرانسه ديگر همگامي براي حمله به هند نداشت و انگليس هم ديگر علاقه‌مند به حفظ معاهدات با ايران نبود زيرا ديگر منافع انگليس تأمين شده بود و ديگر اصرار فتحعلي شاه براي اجراي قرارداد بي فايده بود.

عهدشكني فرانسويان نيز كمتر از انگليسي‌ها نيست. معاهده فين كنشتاين كه در 25 صفر 1222ق (1285شمسي) بين ناپلئون و فتحعلي شاه بسته شد نمونه‌اي از اين عهدشكني‌هاست. اين معاهده كه ايران و فرانسه را دوست و هم پيمان استراتژيك معرفي مي‌كرد، تنها تا آنجا پايدار ماند كه الكساندراول تزار روس و ناپلئون بناپارت امپراتور فرانسه در حال رويارويي و جنگ بودند و جنگ عباس ميرزا در قفقاز و گرجستان با سپاه روس منافع فرانسويان را نيز تأمين مي نمود. ولي بلافاصله بعد از اينكه «ايلو» در جنگ ناپلئون سپاه روس را شكست داد و دو امپراتور براي اولين بار در وسط رودخانه "نيمن" با هم ملاقات كردند و ماحصل آن معاهده تيليست در جمادي الاول 1224ق (ژوئيه1807م )1285ش بود، فرانسويان همه چيز را فراموش كردند و عسكرخان افشار ارومي سفير فتحعلي شاه در دربار ناپلئون از اعتبار افتاد و به كشور مراجعت نمود. ناپلئون با قرارداد تيليست، تعهدي را كه براي تخليه ايران از ارتش روس داشت ناديده گرفت و دست روس‌ها را در ايران بازگذاشت. وزير خارجه فرانسه به گاردان دستور داد كه به جاي همراهي با ايران در استقرار صلح بين روسيه و ايران كوشش كند. ژنرال گاردان هم با اين توصيه، ديگر در عمليات نظامي و تعليم افراد نظامي ايران شركت نكرد و در بهمن 1278 ايران را ترك نمود.

 

منبع: پایگاه بصیرت

عضویت در خبرنامه