مهرورزی در سیره پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله

شناسه نوشته : 23421

1396/09/19

تعداد بازدید : 99

مهرورزی در سیره پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
مهرورزي و ملايمت پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله در مسائل شخصي بود و در اين مسائل باملاطفت رفتار مي كرد. اگر بدي و ظلمي به شخص پيامبرصلي الله عليه وآله مي شد، با كمال بزرگواري مي گذشت؛ امّا اگر يك وقت نسبت به حرمتهاي الهي تعدّي و تجاوز مي شد،با كمال صلابت و بدون ذرّه اي گذشت احكام الهي را جاري مي كرد.

  مقدمه

خداوند در قرآن مي فرمايد: "لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ"؛(1)[اي پيامبر!] اگر خشن و سخت دل بودي، مردم از گرد تو متفرق مي شدند."

براي شناختن مقام و منزلت پيامبر عظيم الشأن اسلام صلي الله عليه وآله، در مرحله اوّل بايد از خالق او و از كتاب قرآن كه بر قلب او نازل شده است، بهره جست. خداوند در قرآن مي فرمايد: "لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ"؛(2)"همانا رسولي از خود شما به سويتان آمد كه رنجهاي شما بر او سخت است؛ و اصرار بر هدايت شما دارد؛ و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است." در اين آيه خداوند دلسوزي و مهرورزي فوق العاده پيامبرصلي الله عليه وآله را نسبت به مؤمنان گوشزد مي كند و با 5 صفت پيامبرصلي الله عليه وآله را توصيف مي كند كه هر كدام از اين اوصاف قطره اي از درياي بي كران فضايل و مكارم پيامبر عظيم الشأن اسلام صلي الله عليه وآله است؛ پيامبري كه فضايل اخلاقي فراموش شده در عصر جاهلي را در طي 23 سال رسالت خويش نهادينه كرد و خشونتها، تبعيضها، شكاف طبقاتي و انحطاط اخلاقي را تبديل به فضايل ارزشمند اخلاقي نمود.

ثمره عصر جاهلي چيزي نبود جز قتل و خونريزي، شيوع خرافات، فساد اخلاقي، توحش و بي رحمي و از همه زشت تر، زنده به گور كردن دختران كه قرآن در مذمت اين عمل زشت و انحطاط اخلاقي اين گونه مي فرمايد: "وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ"؛(3)"و در آن هنگام (روز قيامت) از دختران زنده به گور شده سؤال مي شود كه به چه گناهي كشته شدند؟"

در چنين جامعه اي پيامبري كه به گفته قرآن رحمتي براي عالميان است؛ ظهور كرد. خداوند در قرآن مي فرمايد: "وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ"؛(4)"ما تو را جز رحمت براي جهانيان نفرستاديم." اما اينكه چطور رحمت براي همه دنياست، جهتش اين است كه ديني آورده كه عمل به آن سعادت مردم را در دنيا و آخرت تأمين مي كند. آري، آن حضرت رحمت براي اهل دنياست، از جهت آثار حسنه اي كه از قيام او به دعوت حقّه اش در مجتمعات بشري به راه افتاد كه اگر وضع زندگي بشر آن روز را قبل از اينكه آن حضرت مبعوث شود، در نظر بگيريم و با وضعي كه پس از قيام او به خود گرفت، مقايسه كنيم كاملاً روشن مي گردد. (5)

 
عرب قبل از رسالت

"به طور كلّي، اوصاف عمومي و پسنديده عرب را در چند جمله مي توان خلاصه كرد: اعراب زمان جاهليت و بالاخص اولاد عدنان [كه يكي از قبايل محلي عربستان بوده و پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله هم از همين قبيله است.] طبعاً سخي و مهمان نواز بودند و كمتر به امانت خيانت مي كردند. پيمان شكني را گناه غير قابل بخشش مي دانستند. در راه عقيده فداكار بودند. از صراحت لهجه كاملاً برخوردار بودند. شجاعت و جرئت آنان ضرب المثل بود. فرار و پشت به دشمن را زشت و ناپسند مي شمردند و... ولي در برابر اينها يك سلسله فساد اخلاق و ملكات رذيله كم كم براي آنها به صورت اخلاق عمومي در آمده بود كه جلوه هر كمالي را از بين برده بود و اگر روزنه اي از غيب باز نمي شد، به طور مسلّم طومار حيات انساني آنها در هم پيچيده شده و در پرتگاه مخوف نيستي سرنگون مي گرديدند." (6)

حضرت علي عليه السلام گوياترين تصوير را از عصر جاهليت قبل از بعثت پيامبرصلي الله عليه وآله ترسيم كرده است:

"أَرْسَلَهُ... وَ النَّاسُ فِي فِتَنٍ انْجَذَمَ فِيهَا حَبْلُ الدِّينِ وَ تَزَعْزَعَتْ سَوَارِي الْيَقِينِ وَ اخْتَلَفَ النَّجْرُ وَ تَشَتَّتَ الْأَمْرُ وَ ضَاقَ الْمَخْرَجُ وَ عَمِيَ الْمَصْدَرُ فَالْهُدَي خَامِلٌ وَ الْعَمَي شَامِلٌ عُصِيَ الرَّحْمَنُ وَ نُصِرَ الشَّيْطَانُ وَ خُذِلَ الْإِيمَانُ فَانْهَارَتْ دَعَائِمُهُ وَ تَنَكَّرَتْ مَعَالِمُهُ وَ دَرَسَتْ سُبُلُهُ وَ عَفَتْ شُرُكُهُ؛(7)خدا پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله را زماني فرستاد كه مردم در فتنه ها گرفتار شده، رشته هاي دين پاره شده، ستونهاي [ايمان و] يقين ناپايدار بود. در اصول دين اختلاف وجود داشت و امور مردم پراكنده بود. راه رهايي دشوار و پناهگاهي وجود نداشت. چراغ هدايت بي نور و كوردلي همگان را فرا گرفته بود. خداي رحمان معصيت مي شد و شيطان ياري مي گرديد. ايمان بدون ياور مانده و ستونهاي آن ويران گرديده و نشانه هاي آن انكار شده و راههاي آن ويران و جاده هاي آن كهنه و فراموش گرديده بود."

آري، در چنين جامعه اي بود كه پيامبري از جنس رحمت و عطوفت ظهور كرد و با مهرورزي و دلسوزي فوق العاده خويش رسالتي را كه در طيّ بيست و سه سال به دوش او نهاده شده بود، به پايان رسانيد و اسلام در جامعه اي كه در انحطاط كامل اخلاقي قرار گرفته و در توحّش و خشونت غرق گشته بود، ظهور كرد.

 
مهرورزي در دعوت

پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله در طول 23 سال تبليغ اسلام، پايه دعوت اسلامي خويش را بر اساس اصل مهرورزي قرار داده بود.
1
.در جريان فتح مكّه وقتي رسول اكرم صلي الله عليه وآله متوجه شد سعد بن عباده كه پرچمدار بود، مي گويد:

اَلْيَوْمُ يَوْمُ الْمَلْحَمَةِ
اَلْيَوْمُ تُسْبَي الْحُرَمَةُ
"امروز روز جنگ و نبرد است. امروز روز از بين رفتن حرمتهاست." به حضرت علي عليه السلام فرمودند كه برود و پرچم را از دست سعد بن عباده بگيرد. (8)

2.بعد از فتح مكّه، وقتي بزرگان قريش وارد مسجد الحرام شدند، خيال كردند كه پيامبرصلي الله عليه وآله دستور قتل آنها را خواهد داد. پيامبرصلي الله عليه وآله وارد شدند و هر دو لنگه در كعبه را گرفتند و سپس فرمودند: "لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَنْجَزَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ غَلَبَ الْأَحْزَابَ وَحْدَهُ" و بعد فرمودند: چه گمان مي كنيد و چه مي گوييد؟ سهيل بن عمرو گفت: گمان خوب مي كنيم كه تو برادر و پسر عموي كريمي هستي. بعد پيامبرصلي الله عليه وآله فرمودند: من به شما چيزي را مي گويم كه برادرم يوسف عليه السلام گفت: "لا تَثْريبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمينَ"؛(9)"امروز بر شما هيچ چيزي نيست. خداوند شما را مي آمرزد كه او ارحم الراحمين است." هر خون و مال و پيماني كه در جاهليت بوده است، در زير پاي من است، مگر خدمت خانه كعبه و سقايت حاجيان كه آن دو به اهلشان بر مي گردد. (10)


3.در يكي از جنگها به پيامبرصلي الله عليه وآله گفته شد كه براي چه اينها را لعنت نمي كنيد؟ پيامبرصلي الله عليه وآله فرمودند: من به عنوان رحمت و هدايت كننده مبعوث شده ام و لعّان و لعنت كننده مبعوث نشدم. (11)

جلوه هاي مهرورزي پيامبر اعظم صلي الله عليه وآله

1.شوخي و مزاح
در حديثي از پيامبرصلي الله عليه وآله است كه مي فرمايند: "إِنِّي لَأَمْزَحُ وَ لَا أَقُولُ إِلَّا حَقّاً؛(12)من مزاح و شوخي مي كنم، ولي غير از حق چيزي نمي گويم."
روايت شده است كه در يكي از اوقات پيغمبر اكرم صلي الله عليه وآله خطاب به پيرزن كهنسالي فرمودند: پيرزنان به بهشت نمي روند. پيرزن گفت: چرا آنان به بهشت نمي روند؟ رسول خداصلي الله عليه وآله فرمودند: مگر اين آيه را تلاوت نكرده اي كه مي فرمايد: "إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً"؛(13)"ما پيرزنان را آن چنان كه خود مي دانيم در روز قيامت زنده مي كنيم و آنها را به شكل دوشيزگان در مي آوريم. (14)
يكي از اصحاب امام صادق عليه السلام نقل مي كند كه روزي حضرت به من فرمودند: مزاح و شوخي كردن شما با يكديگر چگونه است؟ من در جواب عرض كردم كه كم است. فرمودند: چرا با يكديگر شوخي نمي كنيد؟ پس همانا شوخي كردن از حسن خلق است و به واسطه آن برادر مسلمانت را خوشحال مي سازي. بعد امام صادق عليه السلام فرمودند كه سيره پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله اين گونه بود كه شوخي مي كرد و با اين كارش مي خواست ديگران را خوشحال سازد. (15)

2
.عفو و گذشت

هنگامي كه قريش آزار پيامبرصلي الله عليه وآله را به آخرين حد رساندند و هنگامي كه آن حضرت به ثقيف پناهنده شد و آن مردم نيز عده اي از سبك سران و اوباش خود را عليه او شوراندند، جبرئيل عليه السلام بر وي نازل شد و گفت: خداوند حيله و نيرنگ قومت عليه تو و آن پاسخي كه به تو دادند را شنيد و اينك فرشته كوهها را فرمان داده تا هر چه تو درباره آنان مي خواهي، به او فرمان دهي و او اجرا كند. در اين هنگام، فرشته كوهها به آن حضرت سلام كرد و ايشان را مخاطب خود قرار داد و گفت: مرا بدانچه خواهي فرمان ده كه اگر خواهي دو كوه دو جانب مكّه را بر روي آنان بخوابانم؛ امّا پيامبر بزرگوار و با گذشت فرمود: پروردگارا! قوم مرا بيامرز كه آنان نادان اند. در نقل ديگري است كه جبرئيل عليه السلام به پيامبرصلي الله عليه وآله گفت: خداوند به آسمان و زمين و كوهها دستور فرموده است تا در فرمان تو باشند؛ امّا پيامبرصلي الله عليه وآله فرمودند: عذاب را از امّت خود به تأخير مي افكنم؛ شايد خداوند بر آنان توبه كند! (16)

عايشه در وصف اخلاق رسول خداصلي الله عليه وآله مي گويد: او نه بد اخلاق بود و نه دشنام گوي و نه پرخاشگر و غوغاگر در كوچه و بازار. او بدي را با بدي مقابله نمي كرد، بلكه عفو و گذشت داشت. (17)
در جريان جنگ احد، دندانهاي جلوي دهان پيامبرصلي الله عليه وآله شكست و صورتش شكاف برداشت. اصحاب آن بزرگوار بسيار ناراحت شدند و از آن حضرت خواستند كه دشمن را نفرين كند. پيامبرصلي الله عليه وآله به آنها فرمودند: "اِنِّي لَمْ اُبْعَثْ لَعَّاناً وَ لَكِنِّي بُعِثْتُ دَاعِياً وَ رَحْمَةً؛ من ناسزاگو مبعوث نشدم، بلكه دعوت كننده و مايه رحمت مبعوث شده ام." سپس به جاي نفرين دعا كردند: "اَللَّهُمَّ اهْدِ قَوْمِي فَإِنَّهُمْ لَا يَعْلَمُونَ؛ خداوندا! قوم مرا هدايت كن كه آنان نمي دانند.

و به روايت ديگري عمر بن خطّاب به پيامبرصلي الله عليه وآله عرض كرد: پدر و مادرم به فدايت! اي رسول خدا! نوح عليه السلام بر قوم خود نفرين كرد و گفت: "رَبِّ لا تَذَرْ عَلَي الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرينَ دَيَّاراً".(18) اگر تو ما را نفرين كني، همه ما به هلاكت مي رسيم. اينك ببين كه بر پشت شما لطمه وارد شده و صورتت مجروح كشته و دندانهايت شكسته شده، در عين حال به جاي نفرين براي دشمن دعا مي كني و مي گويي: "خدايا! قوم مرا هدايت كن؛ زيرا ناآگاه هستند!" (19)

3
.مساوات

"پيامبرصلي الله عليه وآله و اوصياي اوعليهم السلام راه و رسم مساوات را در روابط و مناسبات اجتماعي سخت پاس مي داشتند. رفتار پيام آور هدايت و عدالت و منطق عملي حضرت سراسر نشان از رعايت مساوات داشت؛ چنان كه آن حضرت در نگاه كردن به اصحاب نيز آن را پاس مي داشت. از امام صادق عليه السلام نقل شده است: "كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله يُقَسِّمُ لَحَظَاتَهُ بَيْنَ أَصْحَابِهِ فَيَنْظُرُ إِلَي ذَا وَ يَنْظُرُ إِلَي ذَا بِالسَّوِيَّةِ؛(20)رسول خداصلي الله عليه وآله اين گونه بود كه نگاههايش را بين اصحابش تقسيم مي كرد. پس به اين شخص و آن شخص مساوي نگاه مي كرد."

مجلس وي چنان بود كه هيچ تفاوتي ميان او و اصحابش ديده نمي شد. از ابوذر نقل شده است: "كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله يَجْلِسُ بَيْنَ ظَهْرَانَيْ أَصْحَابِهِ فَيَجِي ءُ الْغَرِيبُ فَلَا يَدْرِي أَيُّهُمْ هُوَ حَتَّي يَسْأَلَ؛(21)سيره پيامبر اين گونه بود كه در حلقه اي ميان اصحابش مي نشست؛ به گونه اي كه اگر يك فرد غريبي وارد مجلس مي شد، نمي دانست كه رسول خداصلي الله عليه وآله كدام است تا اينكه سؤال مي كرد."
اقبال لاهوري مي گويد:

امتيازات نسب را پاك سوخت
آتش او اين خس و خاشاك سوخت(22)

"پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله كساني كه خود را از طبقه برتر مي دانستند و به نژاد و قوم و قبيله و پدران خود تفاخر مي كردند، با تندترين كلمات نكوهش كرده است؛ چنان كه فرموده است: "كُلُّكُمْ بَنُو آدَمَ وَ آدَمُ مِنْ تُرَابٍ لَيَنْتَهِيَّنَّ قَوْمٌ يَفْتَخِرُونَ بَآبَائِهِمْ أَوْ لَيَكُونَنَّ اَهْوَنُ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الْجَعْلَانِ؛(23)همه شما فرزندان آدم هستيد و آدم از خاك است. بايد پايان بخشند قومي كه فخر فروشي مي كنند به پدرانشان و يا بايد بي ارزش تر نزد خداوند از سوسك فضله غلطان باشند." (24)

4
.مشورت
پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله در حديثي به علي عليه السلام مي فرمايند: "لَا مُظَاهَرَةَ أَوْثَقُ مِنَ الْمُشَاوَرَةِ؛(25)هيچ پشتيباني محكم تر از مشورت نيست."

پيامبرصلي الله عليه وآله با اينكه هيچ نيازي به مشورت نداشتند، امّا با اين حال، مشورت مي كردند كه اين كار به گفته استاد شهيد مطهّري دو دليل داشت: يكي اينكه اين اصل را پايه گذاري نكند كه بعدها هر كس كه حاكم و رهبر شود، بگويند: او مافوق ديگران است و ديگر نيازي به مشورت ندارد. و ثانياً اينكه با اين كار پيامبرصلي الله عليه وآله به ديگران شخصيت و ارزش مي داد. به نظر و فكر و تفكر ديگران ارزش مي داد. نمي گفت كه من پيامبر هستم و عقل كل و تو هيچ چيزي نمي فهمي.
از برخي از اصحاب چنين نقل شده است: "مَا رَأَيْتُ أَحَداً أَكْثَرُ مُشَاوَرَةً لِاَصْحَابِهِ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ؛(26)كسي را همچون پيامبر خداصلي الله عليه وآله نديده ام كه با اصحابش زياد مشورت كند."
استاد شهيد مطهري مي گويد:

"در مقام نبوت با اينكه اصحاب به او ايمان دارند، در عين حال، نمي خواهد سبكش انفرادي باشد و در مسائل تنها تصميم بگيرد؛ براي اينكه اقلّ ضررش اين است كه به اصحاب خودش شخصيّت نداده است؛ يعني گويي شما اساساً فكر نداريد، من بايد فقط دستور بدهم و شما عمل كنيد. آن وقت لازمه اش اين است كه فردا هر كس ديگري هم رهبر بشود، همين جور عمل بكند و بگويد: لازمه رهبر اين است كه رهبر فكر و نظر بدهد و غير رهبر هر كه هست، عمل بكنند؛ ولي پيغمبرصلي الله عليه وآله در مقام نبوت چنين كاري را نمي كند، شورا تشكيل مي دهد كه اصحاب! چه بكنيم؟ بدر پيش مي آيد، شورا تشكيل مي دهد. احد پيش مي آيد، شورا تشكيل مي دهد كه اينها آمده اند نزديك مدينه مصلحت مي دانيد از مدينه خارج شويم و بيرون مدينه با آنها بجنگيم و يا در همين مدينه باشيم و وضع خودمان را در داخل مستحكم كنيم؟ اينها مدّتي ما را محاصره مي كنند. اگر موفق نشدند، شكست خورده بر مي گردند.

بسياري از سالخوردگان و تجربه كارها، تشخيصشان اين بود كه مصلحت اين است كه در مدينه بمانيم. جوانها كه بيشتر به اصطلاح حالت غروري دارند و به جوانيشان بر مي خورد، گفتند: ما در مدينه بمانيم و بيايند ما را محاصره كنند! ما تن به چنين كاري نمي دهيم. مي رويم بيرون هر جور هست مي جنگيم. تاريخ مي نويسد: خود پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله مصلحت نمي ديد كه از مدينه خارج بشوند. مي گفت: اگر در مدينه بمانيم، موفّقيتمان بيشتر است؛ يعني نظرش با آن سالخوردگان و تجربه كارها موافق بود؛ ولي ديد كه اكثريت اصحابش كه همان جوانها بودند، گفتند: نه، يا رسول الله! ما از مدينه مي زنيم بيرون، مي رويم در دامنه احد، همان جا با آنها مي جنگيم.

جلسه تمام شد. يك وقت ديدند پيغمبرصلي الله عليه وآله اسلحه پوشيده بيرون آمد و فرمود: برويم بيرون! همانهايي كه اين نظر را داده بودند، آمدند گفتند: يا رسول الله! چون شما از ما نظر خواستيد، ما اين جور نظر داديم؛ ولي در عين حال، ما تابع شما هستيم. اگر شما مصلحت نمي دانيد، ما بر خلاف نظر خودمان مي مانيم مدينه. پيامبرصلي الله عليه وآله فرمودند: پيغمبر همين قدر كه اسلحه پوشيد وبيرون آمد، ديگر صلاح نيست اسلحه اش را كنار بگذارد. حال كه بنا شد برويم بيرون، مي رويم بيرون." (27)

5
.تواضع

امام باقرعليه السلام فرمودند: فرشته اي نزد رسول خداصلي الله عليه وآله آمد و عرض كرد: خدايت مخيّر فرموده كه اگر خواهي، بنده اي متواضع و رسول باشي و اگر خواهي، پادشاهي رسول باشي. جبرئيل عليه السلام اين صحنه را مي ديد. رسول خداصلي الله عليه وآله از راه مشورت، به جبرئيل عليه السلام نگريست. او با دست اشاره كرد كه افتادگي را اختيار كن و لذا رسول اكرم صلي الله عليه وآله در جواب آن فرشته فرمود: بندگي و تواضع را با رسالت اختيار كردم. فرشته مزبور در حالي كه كليد خزانه هاي زمين را در دست داشت، گفت: اينك چيزي هم از آنچه در نزد خدايت داري، كاسته نشد. (28)

ابو هريره نيز روايت كرده است كه با رسول اكرم صلي الله عليه وآله به بازار رفتم. آن حضرت شلوارهايي خريد و به ترازودار فرمود: وزن كن و دقيق اندازه بگير! در اين ميان، كاسب دست پيامبرصلي الله عليه وآله را مي گيرد و مي بوسد. امّا آن حضرت دست خود را مي كشد و مي فرمايد: اين كاري است كه غير اعراب با شاهان خود مي كنند و من پادشاه نيستم؛ بلكه مردي از شمايم. وي آن گاه شلوارها را برداشت. پس من پيش رفتم تا آنها را بردارم؛ امّا پيامبرصلي الله عليه وآله فرمودند: صاحب هر چيزي سزاوارتر است كه آن را بردارد. (29)

6
.خوش برخوردي

نقل شده كه خدمتكاران مدينه ظرفهاي خود را كه آب داشت، بعد از نماز صبح به حضور پيامبرصلي الله عليه وآله مي آوردند كه آن حضرت دست مبارك خود را در آن داخل كند تا تبرك شود و بسا كه صبحهاي سرد بود و حضرت دست خود را در آنها داخل مي كرد و هيچ گونه اظهار ناخشنودي نمي كرد.

همچنين در احوالات پيامبرصلي الله عليه وآله است كه مردي وارد مسجد شد، رسول اكرم صلي الله عليه وآله تنها در مسجد نشسته بود، برخاستند و جا باز كردند و فرمودند: بفرماييد! بفرماييد! آن مرد گفت: اي رسول خدا! مكان وسعت دارد. پيامبرصلي الله عليه وآله فرمودند: حق مسلمان بر مسلمان اين است كه وقتي ديد مسلماني مي خواهد بنشيند، برخيزد و متواضعانه از او احترام كند. (30)

امام صادق عليه السلام مي فرمايند: رسول خداصلي الله عليه وآله اوقات خود را به طور عادلانه بين اصحاب خود تقسيم كرده بود و بر همه آنها به طور مساوي مي نگريست. آن حضرت هرگز پاهاي خود را نزد اصحابش نمي گشود و وقتي كه مردي با آن حضرت مصافحه مي كرد، رسول خداصلي الله عليه وآله دستش را نمي كشيد تا آن مرد دستش را بكشد و حتي در اين مورد بعضي سماجت كردند كه دست خود را در دست پيامبرصلي الله عليه وآله نگه دارند تا پيامبرصلي الله عليه وآله جلوتر دستش را بكشد؛ ولي توفيق نيافتند." (31)


در حالات پيامبرصلي الله عليه وآله است كه هر گاه اصحاب با او مي نشستند و حرف از آخرت مي زدند، پيامبرصلي الله عليه وآله هم اصحابش را همراهي مي كرد و هر گاه سخن از دنيا بود، همراه اصحابش بود و همين طور در مورد صحبت كردن بر سر آب و نان. زيد بن ثابت مي گويد: "كُنَّا اِذَا جَلَسْنَا اِلَيْهِ اِنْ اَخَذْنَا فِي حَدِيثٍ فِي ذِكْرِ الْآخِرَةِ اَخَذَ مَعَنَا وَ اِنْ أَخَذْنَا فِي ذِكْرِ الدُّنْيَا اَخَذَ مَعَنَا وَ اِنْ اَخَذْنَا فِي ذِكْرِ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ اَخَذَ مَعَنَا." (32)

وقتي درباره كسي از كاري كه پيامبرصلي الله عليه وآله دوست نداشت، به وي خبر مي رسيد، رو در روي او به وي تذكر نمي داد كه كاري نامطلوب و ناپسند از نظر شرع انجام داده است؛ بلكه مي فرمود: "چه خبر است مردمي را كه چنين و چنان مي كنند!" پيامبرصلي الله عليه وآله با اين شيوه آن كار ناپسند را محكوم و از آن نهي مي كرد، بي آنكه از فاعل آن نام برد.
انس خادم رسول خداصلي الله عليه وآله مي گويد: وقتي آن حضرت به كسي روي مي كرد، صورت خود را از او بر نمي گرداند تا آنكه مخاطب او، وي را ترك مي گفت و هر گاه كسي قصد آن داشت تا با آن حضرت رازي در ميان نهد، سر خود را به سوي او خم مي كرد و همچنان مي ماند تا وقتي كه آن شخص از ايشان بخواهد كه راست شود." (33)

مهرورزي در مسائل شخصي صلابت در مسائل اصولي

مهرورزي و ملايمت پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله در مسائل شخصي بود و در اين مسائل با گذشت و ملاطفت رفتار مي كرد. اگر بدي و ظلمي به شخص پيامبرصلي الله عليه وآله مي شد، با كمال بزرگواري مي گذشت؛ امّا اگر يك وقت نسبت به حرمتهاي الهي تعدّي و تجاوز مي شد، با كمال صلابت و بدون ذرّه اي گذشت احكام الهي را جاري مي كرد. عايشه در وصف پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله مي گويد:
"
مَا رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ مُنْتَصِراً لِنَفْسِهِ مِنْ مَظْلَمَةٍ ظُلِمَهَا قَطُّ مَا لَمْ يُنْتَهَكْ مِنْ مَحَارِمِ اللَّهِ شَيْ ءٌ فَاِذَا انْتُهِكَ مِنْ مَحَارِمِ اللَّهِ شَي ءٌ كَانَ أَشَدَّهُمْ فِي ذَلِكَ غَضَباً؛(34)هرگز نديدم كه رسول خداصلي الله عليه وآله مادام كه چيزي از حرمتهاي الهي هتك نشده بود، به خاطر ستمي كه به شخص او روا شده بود، در صدد احقاق حق بر آيد؛ اما هرگاه به چيزي از حرمتهاي الهي تعدّي مي شد، نسبت به آن خشمگين ترين افراد بود."
انس خادم رسول خداصلي الله عليه وآله مي گويد: به آن خدايي كه رسول الله صلي الله عليه وآله را به حق مبعوث كرد! هيچ گاه نشد كه مرا در كاري كه كردم و او را خوش نيامد (كاري كه مربوط به شخص پيامبرصلي الله عليه وآله بود)، عتاب كرده باشد كه چرا چنين كردي؟ نه تنها آن حضرت مرا مورد عتاب قرار نمي داد، بلكه اگر هم زوجات او مرا ملامت مي كردند، مي فرمود: متعرضش نشويد! مقدر چنين بوده است." (35)
اوصياي پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله هم اين گونه بودند كه در مسائل اصولي ذرّه اي كوتاه نمي آمدند. داستان علي عليه السلام و عقيل مشهور است. وقتي كه عقيل به خاطر فقر و تنگ دستي شديد از برادرش علي عليه السلام مي خواهد كه به او كمك كند، علي عليه السلام موافقت مي كند كه از سهم خود به عقيل بدهد؛ ولي عقيل درخواست بيشتري دارد. علي عليه السلام آهني را داغ مي كند و به دست عقيل نزديك مي نمايد. عقيل نابينا فريادي مي كشد. در اين هنگام علي عليه السلام به برادرش مي گويد:
"
يا عَقِيلُ أَ تَئِنُّ مِنْ حَدِيدَةٍ أَحْمَاهَا إِنْسَانُهَا لِلَعْبِهِ وَ تَجُرُّنِي إِلَي نَارٍ سَجَرَهَا جَبَّارُهَا لِغَضَبِهِ أَ تَئِنُّ مِنَ الْأَذَي وَ لَا أَئِنُّ مِنْ لَظيَ؛(36)اي عقيل! از حرارت آهني مي نالي كه انساني به بازيچه آن را گرم ساخته، اما مرا به آتش دوزخي مي خواني كه خداي جبارش با خشم خود آن را گداخته! تو از حرارت ناچيز مي نالي و من از حرارت آتش الهي ننالم!"
بعد علي عليه السلام مي گويد: "وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَي أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ؛(37)به خدا سوگند! اگر هفت اقليم را با آنچه در زير آنهاست، به من بدهند تا خدا را نافرماني كنم كه پوست جوي را از مورچه اي به ناروا بگيرم، چنين نخواهم كرد."


 پی نوشت:

1)آل عمران / 159.
2
)توبه / 128.
3
)تكوير / 8 - 9.
4
)انبياء / 107: "ما تو را جز براي رحمت جهانيان نفرستاديم."
5
)ر. ك: الميزان، محمد حسين طباطبايي، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ هشتم، 1375 ش، ج 14، ص 467.
6
)فروغ ابديت، جعفر سبحاني، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چاپ ششم، 1370 ش، ج 1، ص 36.
7
)نهج البلاغة، (محمد دشتي)، خ 2، ص 43.
8
)السيرة النبوية، ابن هشام، بيروت، انتشارات دار الاحياء العربي، ج 4، ص 49.
9
)يوسف / 92.
10
)بحار الانوار، علامه مجلسي، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1404 ق، ج 21، ص 132.
11
)محجة البيضاء، فيض كاشاني، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ دوم، ج 4، ص 129.
12
)مكارم الاخلاق، طبري، قم، انتشارات شريف رضي، 1412 ق، ص 21.
13
)واقعه / 35 - 36.
14
)فضائل پنج تن در صحاح سته، فيروز آبادي، انتشارات فيروز آبادي، چاپ اول، 1374 ش، ج 1، ص 232.
15
)مكارم الاخلاق، طبري، ص 21.
16
)خاتم پيامبران، محمد ابوزهره، ترجمه حسين صابري، انتشارات آستان قدس رضوي، چاپ اول، 1373 ش، ج 1، ص 364.
17
)همان، ص 366.
18
)نوح / 26. "پروردگارا! هيچ يك از كافران را بر روي زمين باقي مگذار!"
19
)سيماي پر فروغ محمدصلي الله عليه وآله، اشتهاردي، ترجمه كحل البصر شيخ عباس قمي، قم، انتشارات ناصر، چاپ دوم، 1370 ش، ص 144.
20
)الكافي، كليني، تهران، انتشارات دار الكتب الاسلامية، 1365 ش، ج 2، ص 671.
21
)بحار الانوار، ج 16، ص 229.
22
)سيره نبوي، مصطفي دلشاد تهراني، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، 1385 ش، دفتر دوم، ص 491.
23
)الجامع لاحكام القرآن، محمد بن احمد انصاري قرطبي، بيروت، انتشارات دار احياء التراث العربي، ج 16، ص 94؛ تفسير ثعالبي، عبد الرحمان بن محمد، بيروت، دار احياء التراث العربي،چاپ اول، 1418 ق، ج 5، ص 277.
24
)سيره نبوي، مصطفي دلشاد تهراني، دفتر دوم، ص 476.
25
)وسائل الشيعة، حر عاملي، انتشارات مؤسسة آل البيت عليهم السلام، 1409 ق، ج 12، ص 13.
26
)سنن كبري، بيهقي، بيروت، دار الفكر، ج 7، ص 45.
27
)سيري در سيره نبوي، استاد مطهري، انتشارات صدرا، چاپ پانزدهم، 1375 ش، ص 56.
28
)الكافي، كليني، ج 2، ص 122.
29
)المعجم الأوسط (از مصادر حديث اهل سنت)، طبراني، دار الحرمين، ج 6، ص 350.
30
)سيماي پر فروغ محمدصلي الله عليه وآله، اشتهاردي، ص 166.
31
)الكافي، كليني، ج 2، ص 671.
32
)مكارم الاخلاق، طبري، ص 21.
33
)خاتم پيامبران، محمد ابوزهره، ج 1، صص 370 - 371.
34
)ميزان الحكمة، ري شهري، دار الحديث، چاپ اوّل، 1377 ش، ج 7، ص 3378.
35
)الميزان، علامه طباطبايي، ج 6، صص 452 - 453.
36
)نهج البلاغة (دشتي)، خ 224.
37
)همان.

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره87 .

عضویت در خبرنامه